تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥

خروج يحيى عمران علوى و قتلش

از آن پس به كاشان و قم در عراق * يكى قحط پيدا شد از اتّفاق كه هرچيز دندان بر او كار كرد * ز بيم زمان مردم آن را بخورد و بايى پس از قحط گشت آشكار * تبه گشت مردم بسى ز آن ديار 555 چو سال دؤم شد فراخى پديد * رعيّت ز شاه داشت تخفيف اميد نوشتند قصّه به مأمون درين * سخن ياد كردند در وى چنين كه : گر كام ما بر نيارى دگر * مجو بندگى نيز از اين بوم‌وبر كه يعنى كس اينجا نماند به جا * دگرگون گمان برد آن پادشا نپذرفت مأمون و شد خشمگين * فرستاده را خوار كرد اندرين 560 برانديش « 1 » ز درگاه و بيچاره مرد * به سوى ولايت روان شد چو گرد چو بىكام با پيش مردم رسيد * ز مأمون از اين هركسى سركشيد به يحيى عمران ز آل على * پناه آوريدند ز بىحاصلى نمودند عصيان و ديگر خراج * به مأمون ندادند نه ساو و باج فرستاد مأمون بدان‌جا سپاه * از آن ملك سالى « 2 » بدند رزمخواه 565 سرانجام اهل عرب گشت چير « 3 » * وز آن گشت يحيى عمران اسير ببردند نزديك مأمون ورا * تبه كردش آن كينه‌ور پادشا بر ايشان دو بالا از اين كرد باج « 4 » * بر اين‌گونه دادند از آن پس خراج

رفتن مأمون به شكار و كشتن معتصم شير را « 5 »

پس آن‌گاه مأمون به سوى شكار * برون رفت با لشكرى نامدار ز هر سوى نامآوران تاختند * شكار فراوان بينداختند
هامش
( 1 ) ( ب 560 ) . سب : براندش . ( 2 ) ( ب 564 ) ( دوم ) باكى ( ؟ ) . چنين است در اصل . شايد « پياپى » به سهو كاتب بدين صورت درآمده باشد . ( 3 ) ( ب 565 ) . در اصل : گشت حير . ( 4 ) ( ب 567 ) . در اصل چنين است . شايد صورت « . . دو بالا گزين كرد باج » درست‌تر بوده باشد . ( 5 ) سب : عنوان دوم را ندارد .