وفات مأمون خليفه ، رحمه اللّه « 1 »
635 چو نزديك طرسوس « 2 » آمد ز راه * به زودى فرود آمدند با سپاه
هوايى خنك بود و آبى زلال * رطب آرزو كرد آن بىهمال
بريدى ز بغداد ناگه رسيد * رطب بهر آن پادشاه آوريد
از آن خورد مأمون ز اندازه بيش * وز آن گشت نالنده آن پاككيش
تب مرگ آمد به پيرامنش * اجل دست زد سخت در دامنش
640 ده و هفت روز اندر آن رنج بود * چو دانست بختش نخواهد غنود
برادرش را معتصم آن زمان * ولىعهد خود كرد اندر جهان
چنين گفت : « اگر چند هستم پسر * نديدم سزاوار او تاج زر
كه در طبع دون همّتش يافتم * از آن رو « 3 » از او روى برتافتم
برادر سزاوار ديدم در اين * كه مردانه و بخرد است و گزين »
645 بزرگى و شاهى سپرده به دو * سوى دار باقى درآورد رو
برآورد دم و آن دم اندر كشيد * به يك دم بدان جاى نيكان « 4 » رسيد
مه هفتمين را ده و هفت روز * شده درگذشت آن شه رزمتوز
ز هجرت ده و هشت سال و دو صد * گذشته به پيش آمدش روز بد
به طرسوس « 5 » بردند شخصش ز راه * به خاكش سپردند آن جايگاه « 6 »
650 چل و هشت بُد عمر آن پادشاه * از آن پادشا بيست با هفت ماه
ده و يك پسر بود و يك دخترش * و ليكن نپاييد هيچش « 7 » برش
بلى چيز دنيا « 8 » نهان و آشكار * نبود و نخواهد بُدن پايدار
خنك آنكه از خوشى اين جهان * نشد غرّه و بود از آگهان
از آن پيش از او اين ستانند باز * از اين چيزها داشت خود دست باز
655 به چيزى كشيدش به گيتى هوا * كه انجام هرگز نباشد ورا
هامش
( 1 ) عنوان . در اصل : رحمة اللّه .
( 2 ) ( ب 635 ) . در اصل . طرطوس .
( 3 ) ( ب 643 ) ( دوم ) . سب : ازينرو .
( 4 ) ( ب 646 ) ( دوم ) . سب : بدانجان نيكان ؟ ؟ ؟ .
( 5 ) طرسوس : « حمص و طرسوس و دمشق و . . . » . ( مشترك ياقوت حموى ، ص 172 ) .
( 6 ) ( ب 649 ) ( دوم ) . سب : سپردند از آنجا يكاه .
( 7 ) ( ب 651 ) ( دوم ) : نيابند هچش .
( 8 ) ( ب 652 ) . در اصل : حيز دبنا .