شگفت آنكه با اينچنين عقل و را * نشد نام مشهور نيكو ورا
بلى چون « 1 » به روز جوانى برفت * از آن نام « 1 » او ماند اندر نهفت
به كار است طول زمان نام را * خنك آنكه او يابد آن كام را
مخالفت خارجيان به بصره و به اطاعت آمدنشان « 2 »
495 به قسطاط از ملك مصر آن زمان * عبيد سرى « 3 » شد به دل بدگمان
ز فرمان مأمون برون برد سر * بدى كرد پيدا در آن بوموبر
گريزنده شد والى از بيم او * چو مأمون شد آگاه از اين گفتوگو
به عبد اللّه طاهر شيرمرد * بفرمود تا عزم پيكار كرد
بشد مرد و آن شهر محصور كرد * از او جست نزديك سالى نبرد
500 ز صد نوبت افزون شدند جنگجو * نيامد شكن بر يكى از دو سو
در اين ابن سرى « 4 » به حيله فزود * چو در جنگ جستن نمىديد سود
هزار از غلامان خورشيد رو * هزار از كنيزان با رنگوبو
زر نقد بدره هميدون هزار * فرستاد نزديك آن نامدار
از او كرد درخواه از آنجا سپاه * برد ، زو نباشد دگر رزمخواه
505 نپذرفت عبد اللّه اين آرزو * بُدى همچنان از عدو جنگجو
عبيد ابن سرى « 5 » چو چاره نديد * در آن شهر ناچار فرمان گزيد
به نزديك عبد اللّه آمد ز شهر * امان بودش از وى از اين كار بهر
به مأمون فرستاد مهتر ورا * ببخشيد خونش مر آن پيشوا
و از اين نام عبد اللّه آن جايگاه * برآمد به مردى به خورشيد و ماه
هامش
( 1 ) ( ب 493 ) . سب : يكى جون . ( دوم ) : ازونام .
( 2 ) عنوان سب : خارجيان مصرى با طاعت امدسان .
( 3 ) ( ب 495 ) ( دوم ) . در اصل و سب : عبيد شرى . عبيد سرى : « از جمله آنكه عبيد الله بن سرى با امان به نزد عبد الله بن طاهر رفت و عبد الله بن طاهر وارد مصر شد . » ( ترجمهء تاريخ طبرى . ج 13 ، ص 5734 )
( 4 ) ( ب 501 ) . در اصل و سب : ابن شرى .
( 5 ) ( ب 506 ) . در اصل و سب : عبيد ابن شرى .