تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
خردمند و پردانش و دوربين * خداترس و مستوره و پاكدين خليفه مر او را به جفتى بخواست * حسن كرد از بهر او كار راست جهازى كز آن پيشتر در جهان * ندادند از آن بيشتر از مهان 475 شمارش برآمد تُمن « 1 » يك هزار * ز دينار رايج در اين روزگار پس از بهر داماد يك خانه ساخت * ز واسط به گردون سرش برفراخت حصير از زر و نقره درهم فگند * ببين تا چه باشد دگر چون و چند نثارى ز موم « 2 » اندر او كاغذى * نوشته بر او هركه اين آردى فلان صيغه را صك « 3 » سپارم به دو * سخا اين‌چنين كرد بايد نكو 480 پس از بهر داماد مام حسن * صد آورد لؤلؤى « 4 » حلو « 5 » و حسن كه هريك به مثقال بودند بيش * نبُد فرقشان هيچ در حدّ خويش زبيده كه او بود مام امين * به سوى عروس آوريد « 6 » همچنين ز لؤلؤ يكى پيرهن بافته * همه سُدسى « 7 » و مثل نايافته دو رويه بر اين‌گونه خويشان همان * تكلّف ببردند از همگنان 485 زفافى چنان تا جهان بود كس * نديد و شنيدند از پيش و پس بدان شرط گشت اين عروسى تمام * كه مأمون كند بهر اين زن قيام همى كرد تا بود زنده حسن * پس از وى نكرد آن سر انجمن اگرچه نبُد دخترش را خبر * برآورد فرياد واى پدر بپرسيد مأمون : « چه دانستى اين » * بگفتا : « نكردى قيامم در اين 490 اگر ز آن‌كه مرده نبودى پدر * نكردى تو از شرط و پيمان گذر » چو در دوربينى چنين بودى او * بر او مهربان‌تر شدى پاك شو
هامش
( 1 ) ( ب 475 ) . تمن ، تومان - ده هزار . فلذا « تمن يك هزار » مساوى است با ده هزار هزار يعنى « ده ميليون » دينار . ( 2 ) ( ب 478 ) . در اصل : به يارى ز موم ؛ سب : ببارى . نثار : آن‌چه از زر و سيم و ساير چيزها بر سر عروس ريزند . ( 3 ) ( ب 479 ) در اصل : صِك ؛ سب : حك - چك ، برات . ( 4 ) ( ب 480 ) . لؤلؤ : مرواريد خرد ( دهخدا ) . ( 5 ) ( ب 480 ) . حلو - شيرينى همچون مزهء عسل . هرچيز شيرين . من الناس : مرد زيباى خوش آيند به چشم . ( لاروس ، دكتر جليل جُرّ ترجمهء طبيبيان ) . و چنانچه « خلو » ( به كسر خاء ) به معناى « منفرد و تنها » خوانده شود مستبعد و بىمعنا نخواهد بود . ( 6 ) ( ب 482 ) ( دوم ) . سب : عروس آورند . ( 7 ) ( ب 483 ) . ضبط « سُدسى » در اين بيت بىمعنا به نظر مىرسد . ظاهرا ضبط درست كلمه « سندسى » بوده است به معناى پارچهء ديبا . فلذا بايد مصراع را « همه سندسى ، مثل نايافته » خواند .