كزو بنديان « 1 » را رهايى دهند * وز آن نصر « 2 » را پادشاهى دهند
455 به زندان درون مرد بود بىشمار * اگر راست گشتى شدى سختكار
خبر يافت مأمون و خود شد سوار * بدان جاى شد با سران بادوار
بر آن خيرهكاران سرآورد روز * وز اين كارِ او گشت گيتىفروز
به زندان از اين نصر بسپرد راه * در او بود تا شد هم آنجا تباه
وفات طاهر و امارت پسرش طلحه بر خراسان
پس آنگاه طاهر در آن بوموبر * ز مأمون همى خواست پيچيد سر
460 نيامد پسندِ خداوندگار * كه گردد ز نيكان بدى آشكار
به مرگ فجا « 3 » ز او در آن جُست كين * نداد اندر آن ملك دستش برين
ز كار خلاف و ز هركس خبر * به يك روز آمد بر تاجور
بر اين كار مأمون بسى شكر كرد * كه از وى نبايست جستش نبرد
پس آنگاه ميرى آن بوموبر * به فرزند او داد آن تاجور
465 چو او را نمىكرد از خود جدا * برادر در او گشت نايب ورا
شد از دست عبد اللّه رزمزن * در آن ملك طلحه سر انجمن
بر اين گشت منشور مأمون روان * همان خلعتى درخور خسروان « 4 »
از اين طلحه سر بر فلك برفراشت * به تدبير آن ملك همّت گماشت
وصلت مأمون خليفه با پوران بنت حسن سهل « 5 »
چو ده بر دوصد گشت افزون به سال * خليفه هوس كرد جستن همال
470 حسن داشت يك دختر ماهرو * كه پوران پدر كرده بُد نام او
نكو روى و خوشخوى و شيرين سخن * سبكروح دوشيزه و پاكتن
هامش
( 1 ) ( ب 454 ) . در اصل : كرو بنديان .
( 2 ) ( ب 455 ) . در اصل و سب : نصر ابن شيث .
( 3 ) ( ب 461 ) . فجا ( به كسر فاء ) - فجاء : ناگهانى .
( 4 ) ( ب 467 ) ( دوم ) . سب : بر سر خسروان .
( 5 ) عنوان . در اصل : توران ؛ سب : با توران ؟ ؟ ؟ بنت حسين سهل .