بدانست طاهر در آن گُرم و درد * سبب اوست ، در خفيه تدبير كرد
435 كه معلوم گشتش ز قتل امين * خليفه دژم مىشود اينچنين
ز دستور اين كار شد چارهجو * در آن كرد دستور تدبير او
كه مأمون به ملك خراسان ورا * فرستاد كردش بر او پادشا
ز كردان زمين تا به حدّ ختن * به دو داد ميرى آن انجمن
بشد طاهر و ماند مهتر پسر * كه عبد اللّهاش خواند « 1 » نامى پدر
440 به نزديك مأمون امير مهان * شد آن شيردل نامدار جهان
ز بغداد تا مصر و مغرب تمام * به ميرى ورا بود در اهتمام
به شاهى مأمون ز پور و پدر * گذشته نبودى اميرى دگر
بر ايشان بُدى دولت او به پا * كه مردانه بودند و پاكيزه را
چو طاهر برون شد ز ملك عراق * عدو كرد ظاهر خلاف و نفاق
خروج نصر بن شبث « 2 » به رقّه دوم نوبت و قتلش
445 دگر باره نصر ابن شبث دلير * به رقّه بر از ناگهان گشت چير
به شام و ديار بكر از او بَد رسيد * چو احوال آن خصم مأمون شنيد
به عبد اللّه طاهر رزمزن * بفرمود تا رفت با انجمن
به رقّه درش كرد محصور مرد * در آن ملك با او بسى جنگ كرد « 3 »
چنين تا برآمد بر او چار سال * به سختى رسيد اندر او بدسگال
450 در صلح زد راى فرمانبرى * گزيد و جدا گشت از داورى
ورا طاهرى داد از اين زينهار * به بغداد كردش روان بادوار
در آن روز كو را به شهر اندرون * ببردند ، رفتند مردم برون
ز ميران تنى چند ناكاردان « 4 » * شكستند زندان شاه آن زمان
هامش
( 1 ) ( ب 439 ) ( دوم ) . سب : كه عبد اللّه خواند .
( 2 ) عنوان . در اصل : نصر بن شيت ؛ سب : خروج نصر ابن سب برفه ؟ ؟ ؟ دو نوبت و قلعش . نصر بن شبث : « به ماه ربيع الآخر به رقّه خارجىاى بيرون آمد نام وى نصر بن شبث بن ربعى . » ( تاريخنامهء طبرى . روشن ، 1229 ) .
( 3 ) ( ب 448 ) ( دوم ) . سب : كسى جنگ كرد .
( 4 ) ( ب 453 ) . سب : جند با كاروان .