تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
از آن پايهء « 1 » او در اين كار دين * به پيروزى دادگر شد چنين چنان دوستى داشت با خاندان * كه خواندند ورا رافضى مردمان 400 وز اين روى آن نامبردار گفت * به مذهب دُرِ نظم پرمايه سفت : « لو كان رَفضا حُبّ آل محمّد * فليشهد الثّقلان انّى رافضى « 2 » » بر او باد از ما درود و سلام * روان دم‌به‌دم تا به يوم القيام

عهد كردن مأمون ابراهيم مهدى را « 3 »

چنان كرد مأمون پس آن‌گاه را « 4 » * بپردازد از غم از آن كينه جا بفرمود هرجا منادى زدن * كه : « هركو در اين ملك از مرد و زن 405 براهيم را پيش خود جا دهد * نه ممكن كزين كار از ما رهد » جهان بر براهيم شد تنگ از آن * به چادر شدى بعد از آن چون زنان چنين تا سحرگاهى او را عسس * به چادر درون يافت با يك دو كس گرفت و به درگاه بردش كشان * به مأمون بگفتند حالش كسان بفرمود كو را چنان بر درش * بدارند تا بيندش لشكرش 410 چو شد روز و ديدند مردم ورا * ببردندش آنگه بر پيشوا نه عمّ گفت و نه نام بردش ز كين * به مادر ورا كرد نسبت ازين به دو گفت ك : « اى پور شكله « 5 » چرا * شدى دشمن « 6 » جان چنين مر مرا
هامش
( 1 ) ( ب 398 ) . سب : ازين بايه . ( 2 ) ( ب 401 ) . ترجمه : اگر عشق آل محمد ( ص ) رفض است - پس بايد انسان‌ها و فرشته‌ها شهادت بدهند كه من رافضىام . رَفض : خروج از دين . دست بداشتن از دين . رافضى شدن : گرويدن به تشيّع . ( دهخدا ، ذيل رفض ) ( 3 ) سب : عنوان ندارد . ( 4 ) ( ب 403 ) . را - راى . ( 5 ) ( ب 412 ) . در اصل و سب : بور سكله - ابن شكله : « مأمون ابراهيم بن مهدى عموى خود را كه به نام ابن شكله معروف بود هجا گفت . ( مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 418 ) « همهء فرزندان عباس و ياران و پيروان ايشان كه در مدينة السّلام بودند ، در كار خلع مأمون و تبعيت ابراهيم بن معروف به ابن شكله همداستان شدند و روز پنجشنبه نهم محرم سال دويست و دوم و به قولى به سال دويست و سوم با او بيعت كردند . ( مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 441 ) ( 6 ) ( دوم ) . در اصل : شده دشمن .