تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦

وصول مأمون خليفه به بغداد « 1 »

درآمد به بغداد مأمون ز راه * ببخشيد از هركه آمد گناه نكردى ز كس باز خواه بدى * همه نيكويى كردى از بخردى 380 بر او دل نهادند مردم همه * هواخواه گشتش شبان و رمه سيم روز طاهر ز اقليم شام * بيامد برش با سپاهى تمام نوازيد مأمون ورا بىكران * ورا كرد مير همه مهتران مراديش هر روز كردى ورا * ز هر چيز جستى از آن پيشوا همو نيز چيزى كه نبود روا * نجستى از آن نامور پيشوا 385 به واسط چو صحّت پذيرفت حسن * بيامد به زودى بدان انجمن وزارت به دو داد آن پيشوا * و از او كارها « 2 » يافت برگ و نوا وزير و امير و خليفه به كار * سرآمد بُدند اندر آن روزگار شد آن دور محسود ادوار دهر * و از آن هركسى نيكويى يافت بهر

وفات امام شافعى مطلّبى ، رضى اللّه عنه

همين سال كوشد به بغداد در * ز دار الفضا شافعى شد به در 390 دو صد بود تاريخ و بر سر چهار * شد از مصر ناگه به دار القرار بُدش عمر پنجاه و چار آن زمان * كه بر وى سرآمد به گيتى زمان بود از مطلّب دهم در گهر * كه بُد عمّ جد خديو بشر سئم جدّ او بود شافع به نام * و از اين شافعى خواندش خاص و عام محمّد بُدش نام و ادريس باب * وز او دين اسلام شد كامياب 395 به طفلى به خواب اندرون ديده بود * كه پيغمبر او را نوازش نمود همى بر دهانش نبى بوسه داد * به دو گفت : « دين از تو خواهد گشاد » على مرتضى دادش انگشترى * كه ختم است بر قولت اين داورى
هامش
( 1 ) عنوان : در اصل عنوان اوّل را ندارد . ( 2 ) ( ب 386 ) ( دوم ) . سب : درو كارها .