وصول مأمون خليفه به بغداد « 1 »
درآمد به بغداد مأمون ز راه * ببخشيد از هركه آمد گناه
نكردى ز كس باز خواه بدى * همه نيكويى كردى از بخردى
380 بر او دل نهادند مردم همه * هواخواه گشتش شبان و رمه
سيم روز طاهر ز اقليم شام * بيامد برش با سپاهى تمام
نوازيد مأمون ورا بىكران * ورا كرد مير همه مهتران
مراديش هر روز كردى ورا * ز هر چيز جستى از آن پيشوا
همو نيز چيزى كه نبود روا * نجستى از آن نامور پيشوا
385 به واسط چو صحّت پذيرفت حسن * بيامد به زودى بدان انجمن
وزارت به دو داد آن پيشوا * و از او كارها « 2 » يافت برگ و نوا
وزير و امير و خليفه به كار * سرآمد بُدند اندر آن روزگار
شد آن دور محسود ادوار دهر * و از آن هركسى نيكويى يافت بهر
وفات امام شافعى مطلّبى ، رضى اللّه عنه
همين سال كوشد به بغداد در * ز دار الفضا شافعى شد به در
390 دو صد بود تاريخ و بر سر چهار * شد از مصر ناگه به دار القرار
بُدش عمر پنجاه و چار آن زمان * كه بر وى سرآمد به گيتى زمان
بود از مطلّب دهم در گهر * كه بُد عمّ جد خديو بشر
سئم جدّ او بود شافع به نام * و از اين شافعى خواندش خاص و عام
محمّد بُدش نام و ادريس باب * وز او دين اسلام شد كامياب
395 به طفلى به خواب اندرون ديده بود * كه پيغمبر او را نوازش نمود
همى بر دهانش نبى بوسه داد * به دو گفت : « دين از تو خواهد گشاد »
على مرتضى دادش انگشترى * كه ختم است بر قولت اين داورى
هامش
( 1 ) عنوان : در اصل عنوان اوّل را ندارد .
( 2 ) ( ب 386 ) ( دوم ) . سب : درو كارها .