235 هر آن كس كه هستند « 1 » ز اسلاميان * بر اينگونه بيعت كنند اين زمان
مپوشند « 2 » ديگر شعار سياه * كه هست آن نشانى ز اهل گناه
همه كس كند سبز « 3 » از اين پس شعار * كه ز اهل بهشت است آن آشكار »
هميدون فرستاد نامه رضا * كه : « مأمون چو توفيق ديد از خدا
به ما حقّ ما داد در مهترى * مسازيد ديگر كسى داورى
240 كه گر فتنه جويد كسى ز اين سپس * به حكم خدايش سر آرم نفس »
به هرجا كزين گونه فرمان رسيد * همه كس بر اين كار فرمان گزيد
مگر اهل بغداد از اين گفتوگو * شدند اندر آن مملكت فتنهجو « 4 »
به نفرين مأمون گشادند لب * همى هر كسش كرد قدح نسب
ورا خلع كردند از مهترى * ز منصور جستند آن سرورى
245 نپذرفت ، گشتش « 5 » برادر پسند * براهيم مهدى شه ارجمند
بكردند بيعت بر او سربهسر * خليفه شد او اندر آن بوموبر
دو افزون شده بر دو صد سال بود * به ماه نخستين چنين حال بود
به پيشش ز عبّاسيان هر يكى * به كارى شدى نامزد بىشكى
همه قوم عبّاسيان كاردار * ز فَرّش شدند اندران روزگار
250 به ملك فرايى « 6 » ز قوم حرور « 6 » * از او گشت مهدى علوان نفوز
ز مردى بر آن ملك شد كامكار * خلاف براهيم كرد آشكار
سپاهى به حكم براهيم زود * سپهدارشان معتصم همچود دود
ز بغداد بر جنگ آن نامدار * برفتند و جستند از او كارزار
در اوّل بر اينها « 7 » شكست اوفتاد * شدن خواست جان سپاهى به باد
255 ولى معتصم داشت بىمر غلام * مهين غلامان بُد اشناس نام
درآمد چو غرّنده شير دژم * غلامان پس پشت با باد و دَم
هامش
( 1 ) ( ب 235 ) . سب : هرانكس هستند .
( 2 ) ( ب 236 ) . سب : مپوشيد .
( 3 ) ( ب 237 ) . در اصل : سير .
( 4 ) ( ب 242 ) . پس از اين بيت ، بيت 241 مكرّر شده است . جاى يك عنوان كه از پيش ساخته شده ، خالى مانده است .
( 5 ) ( ب 245 ) . در اصل : كستش .
( 6 ) ( ب 250 ) . در اصل : مرايى ؛ سب : فرايى : صورت درست اين كلمه ( فرايى ) بر من روشن نشد ، شايد فراتى باشد .
« حرور » نيز در اصل « جُرور » آمده است .
( 7 ) ( ب 254 ) . سب : در اوّل بدينها .