195 همى لشكر آراست دستور پير « 1 » * كه جويند جنگ از حسن ناگزير
كه تا چون بر او بر سر آرند روز * شود كار طاهر در او دلفروز
كه مأمون بداند كه تدبير او * به كار حسن نامده بُد نكو
ز نزديكى طاهر رزمخواه * بجستند يارى سران سپاه
به فرمان طاهر ز رقّه به راه * بشد عيسى مروزى با سپاه
200 بيامد به يارى بدان انجمن « 2 » * برفتند از آنجا به جنگ حسن
حميد ابن طوسى به حكم حسن * روان گشت با لشكرى تيغزن
ز هم جنگ جستند و بغداديان * از آن جنگ ديدند بىمر زيان
نديدند بر دشمنان دسترس * شكسته نشستند همه باز پس
ز نزديك طاهر سپاهى دگر * به يارىّشان شد بدان بوموبر
205 دگرباره كردند كوشش به جنگ * از اين باز شد نام بدخواه ننگ
شكسته از ايشان حميد و سپاه * به واسط سپردند از آن مرز راه
بشد عيسى مروزى در عقب * همى از حسن جست شور و شغب « 3 »
به تدبير او را حسن از نبرد * برآورد و فرمانبر خويش كرد
ورا حاكم ملك بغداد كرد * به لشكر درم داد سه ماه مرد
ولىعهد كردن مأمون علىّ بن موسى الرّضا را « 4 »
210 در آن حال در شهر بغداد زند « 5 » * همى خانههاى بزرگان بكند
هر آن چيز مىخواست مىكرد خوار * نبودش ز كس ترسى از روزگار
به حدّى به هر خانه شد زند زود « 6 » * از او كدخدا زود غيبت نمود
كه تا هرچه مىخواست مىكرد زند « 7 » * چنين كارشان بُد ز بيم گزند
هامش
( 1 ) ( ب 195 ) . در اصل و سب : دستور نيز .
( 2 ) ( ب 200 ) . سب : بدان انجمن .
( 3 ) ( ب 207 ) ( دوم ) . در اصل : سعب .
( 4 ) عنوان . در اصل : « را » ندارد .
( 5 ) ( ب 210 ) ، در اصل : زيد . در اين باب به زيرنويس بيت 64 همين فصل مراجعه فرمايند .
( 6 ) ( ب 212 ) . در اصل : زند رود ؛ ( دوم ) . در اصل : رود غيبت .
( 7 ) ( ب 213 ) . در اصل : مىكرد زند ؟ ؟ ؟ . نك . زيرنويس ذيل بيت 64 همين فصل .