300 و از اين فتنهها مىشود آشكار * نه از كار آل على ز آن ديار
تو را هرثمه خواست گفتن ازين * از او فضل پنهان از اين جست كين
ز بغداد هر روز ده قصّه بيش * فرستاده آيدت « 1 » از اين كار پيش
ولى كرده دستورت از تو نهان * ز ما گفته كين فتنه است در جهان
به من گر دهى كار اگرنه مرا * نصيحت بود كرد واجب تو را
305 بشوريد بغداد بر تو از آن * كه كردى ولىعهدم اندر « 2 » جهان
تو را خلع كردند و عمّت كنون * براهيم شد در مهى رهنمون
در اين كار ز اين بيش غفلت مكن * كه از پرده بيرون فتاد اين سَخُن
ز من پند بشنو به بغداد شو * و گرنه ز كار مهى دست شو
كه عمّت به جنگت نه بس دير زود * سپاه آورد بر سر تو فرود »
310 چو مأمون از اين در شنيد از رضا * بپرسيد : « از اين شد خبر مر تو را
و يا ديگرى نيز از اين آگه است * كه دستور با من چنين بىره است ؟ »
رضا گفت : « غير از تو بر همگنان * چو خورشيد از اين كار باشد عيان »
پژوهيد مأمون نهانى ازين * ز بسيارى نقل گشتش يقين
كه دستور پوشيده مىداشت كار * از اينرو برنجيد از آن نامدار
آگاهى يافتن « 4 » رضا مأمون را از سبب فتنه ملك « 3 »
315 سگالش نكرده در اين با وزير * روان شد به بغداد از او ناگزير
بدانست دستور با شه عدو « 5 » * بدى گفته است بىگمانى ازو
و گرنه چو بى او نمىخورد آب * چرا گشت عازم چنين پرشتاب « 6 »
كسى را كزين كار بردى گمان * گرفتى به جرمى دگر آن زمان
از اين كينه كردى از او بازخواه « 7 » * فگندى به بند و به زندان و چاه
هامش
( 1 ) ( ب 302 ) ( دوم ) . سب : فرستاده اندت .
( 2 ) ( ب 305 ) ( دوم ) . سب : ولىعهد اندر .
( 3 ) سب : عنوان ندارد .
( 4 ) عنوان : در اصل چنين است : « آگاهى يافتن . . . » شايد : « آگاهى دادن . . . » .
( 5 ) ( ب 316 ) . در اصل : ندانست ؟ ؟ ؟ دستور با سه عدو .
( 6 ) ( ب 317 ) ( دوم ) : آيا « بر شتاب » هم مىتوان خواند ؟
( 7 ) ( ب 319 ) . در اصل : بارخواه .