نبُد دست « 1 » منصور مهدى بران * كز آن كارشان منع « 1 » كردن توان
215 پياپى به بغداد از اين كار زشت * به مأمون همى نامه هركس نوشت
نمىماند دستور كان نامه كس * به مأمون رساند ز پيش و ز پس
مبادا كه مأمون بيابد خبر * شدهست از حسن كار زير و زبر « 2 »
همى گفت : « فتنه ز آل على است * كه از حكمشان « 3 » بهره بىحاصلى است
از ايشان يكى گر ولىعهد خود * كنى ، نيك گردد همه كار بد « 4 » »
220 چنين تا بدان داد مأمون رضا * كه باشد ولىعهد او را رضا
بياورد او را و بنواختش * به پيوند داماد خود ساختش
ولىعهد خود كرد و دختر سپرد * نوشتند منشور آن شاه گُرد
كه : « مرد و زن و نيك و بد در جهان * بدانند هرجا كهان و مهان
كه بعد از على مرتضى سرورى * بُدى حقّ اولاد او يكسرى
225 بر ايشان بنى اميّه زور كرد * به باطل از آن حقّشان دور كرد
چو اسلاف ما را شد اين سرورى * اگر چند بُد حقّشان مهترى
كه اندر فرايض ز عمزاده عمّ * فزون است و از دختران نيز هم
و ليكن چو بُد مانعى چند پيش * نديدند توفيق اين كس به خويش
كه آل على را دهند اين مهى * ز دانش كنند دست خود ز آن تهى
230 مرا چون خدا داد اين ياورى * بديشان سپردم كنون مهترى
از ايشان رضا را مهين و بهين * به هر چيز ديديم « 5 » و كردم گزين
ولىعهد خود كردم او را كنون * پس از وى هميدون ز بيخش درون « 6 » « 7 »
هر آن كو به علم و به زهد و خرد * به پايه از آن مهتران بگذرد
سپارند او را مهى بىگمان * پسر بر پسر تا به آخر زمان
هامش
( 1 ) ( ب 214 ) . دست - قدرت ( معين ، ذيل دست ) ؛ ( دوم ) . سب : كار شد منع .
( 2 ) ( ب 217 ) . پس از اين بيت ، بيت 216 ) را تكرار كرده است .
( 3 ) ( ب 218 ) ( دوم ) . سب : كه از حلمشان .
( 4 ) ابيات 218 و 219 در اصل نسخه پس از بيت مكرّر حذف شده به صورت مقدّم و مؤخّر آمده است ، لذا پس از حذف بيت مكرّر ترتيب اين بيت نيز تغيير داده شد .
( 5 ) ( ب 231 ) . ( دوم ) : ظاهرا : ديدم و .
( 6 ) ( ب 231 ) . ( دوم ) : در اصل هميدون سحش درون . صورت مختار متن با اندك اطمينان گزيده شد .
( 7 ) ( ب 232 ) ( دوم ) . سب : بتحش درون .