از آن پس از آن جايگاه آن سپاه * به فرمان به كوفه سپردند راه
در آن شهر عبّاس « 2 » بُد پيشوا « 1 » * كه بودى برادر مر او را رضا
280 سپاهى فرستاد بيرون به جنگ * و ليكن نكردند يك دم درنگ
گريزان سوى كوفه رفتند باز * بدان شهر اين لشكر آمد فراز
گرفتند كوفه سپه در حصار * بجستند از هردو رو كارزار
ندانست شهرى كه تاب نبرد * ندارد بر آن شاه الزام كرد
كه فرمانبرى جست بر مهترى * به زنهار آمد از آن داورى
285 به عبّاسيان شهر بگذاشت مرد * سوى مرو از آن شهر آهنگ كرد
بر آن شهر شد هول مروى امير * به واسط شد عيسى چو غرّنده شير
در او با حسن باز جنگ آزمود * ولى سودش از جنگ جستن نبود
كه ديگر فريبش نپذرفت كس * بناچار از آن جنگ و كين كرد بس
به پيش براهيم آمد ز راه * دو شد حكم و فرمان در آن جايگاه
290 كه بغداد و كوفه براهيم داشت * در او سر به فرماندهى برفراشت
حسن بود در واسط و بصره مير * ز مردى بر آن ملكها بود چير
براهيم اندر مدائن نشست * بُد آن دار ملكش در آن بوم و رست
به بغداد سهلِ سلامه برو * برون آمد و گشت پيكارجو
به حكم براهيم عيسى چو باد * به پيكار آن فتنهجو رو نهاد
295 پس از جنگ بگرفتش آن شيرمرد * فرستاد زندان و در بند كرد
خلاف براهيم ديگر كسى * نكرد اندر آن ملك از اين پس بسى
بر او راست شد كار آن بوموبر * برآورد بر چرخ از اين كار سر
مخالفت بغداديان با مأمون و تعيين خلافت ابراهيم مهدى « 3 »
از آن پس به مأمون رضا گفت باز * كه : « ز آن كارها گشت بىبرگ و ساز
كه مردم به فرماندهى حسن * نگردند خستو به هر انجمن
هامش
( 1 ) ( ب 279 ) . سب : عباس شد پيشوا .
( 2 ) ( ب 279 ) . عبّاس بن موسى .
( 3 ) سب : عنوان ندارد .