تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥

قتل هرثمه به قصد فضل بن سهل

وز اين‌رو چو از هرثمه بدسگال * چنان يافت خوارى به كار جدال 155 حسن دادى او را امارت به شام * از آن ننگ مىداشت آن خويشكام كه باشد حسن را شده كاردار * نپذرفت وز آن ملك كرد او گذار حسن ز اين سبب ز او سخنهاى زشت * به زودى به پيشِ برادر نوشت كه : « دارد كنون هرثمه راى آن * كه با ما كند هرچه از بد توان مشو غافل از كار او زينهار * ممان تا كه آيد بر شهريار » 160 به مأمون از اين كار دستور گفت : * « چنان آگهى آمدم از نهفت همى هرثمه آرد ايدر سپاه * چو كس نيست اينجا ز ما رزمخواه در آن ملك اگر باشد او بهترست * كه اندر عراق آن سپه درخورست فرستاد بايد به دو عهد شام * كه تا بازگرداند از ره زمام از آن پيشتر فتنه‌اى آشكار * شود با سپه باز با آن ديار » 165 خليفه به تدبير او كرد كار * فرستاد عهدى بدان نامدار سپهبد نپذرفت و شد راهجو * سوى مرو با لشكر آورد رو به مرو اندرآمد نعاره « 1 » زنان * بدى گفت دستور از او آن زمان كه : « دارد مگر هرثمه راى كين * چو در دار ملكت درآمد چنين » برنجيد مأمون از او ز اين گناه * فرستاد و بگرفت او را به راه 170 چو بردندش از ره به پيش امير * سخن خواستى گفتن آن شيرگير ورا با سخن فضل از كين نماند * زدند و خليفه ز پيشش براند « 2 » به زندانش بردند و در بند خوار * برآورد از او فضل يك شب دمار درافگند آوازه : « در بند مُرد » * بدان جاى نيكان بجز بد نبرد « 3 »
هامش
( 1 ) ( ب 167 ) . نعاره : تأنيث نعار است . نعار - نافرمان ، عاصى . صيعه‌كننده و سخت فغان . ( دهخدا ، ذيل نعار ) . ( 2 ) ( ب 171 ) ( دوم ) . در اصل : نراند . ( 3 ) ( ب 173 ) . در اصل : زندنار ؟ ؟ ؟ .
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 125 | حمد الله مستوفى قزوينى / منصوره شريف زاده