گرفتند قاضى پسر را از او * ز افطس « 1 » شدند بعد از آن جنگجو
135 در اين حال والى ملك يمن * كز آنجا گريزنده بُد ز اين فتن
ابا لشكرى سوى مكّه رسيد * به پيكار افطس « 1 » از او كين كشيد
درآورد گه صادقى « 2 » كور گشت * گريزان به گرگان از آنجا گذشت
به يك سال و بر سر شده چند ماه * در آن كشور آن نامور شد تباه
به گرگان سپردند او را به خاك * كنون گور او سرخ خوانند پاك
140 چو مكّى برآورد در جنگ زور * گريزنده افطس شد از جنگ و شور
در آن ملك آيين عبّاسيان * دگر ره شد از فرّ دولت عيان
به حكم حسن معتصم بعد از آن * بر آن ملك شد حاكم و مرزبان
ز بغداد چون عزم آن ملك كرد * از او جست بصرى بتندى نبرد
سپاهى ز نزديكى زند نار « 3 » * بيامد به پيكار آن نامدار
145 بر آن قوم شد معتصم كامكار * گريزان ز پيشش برفتند خوار
علىّ سعيد آن يل پاك را * كه بر واسط آن وقت بد پادشا
به فرمان او از پى زند نار « 4 » * بيامد به پيكار آن نامدار « 5 »
از آن پس كه كردند بسيار جنگ * بر آل على شد از آن كار تنگ
اسير اندر آن جنگ شد زند نار « 6 » * به واسط به زندانش بردند خوار
150 به زندان درون بود چندى به بند * از آن پس رها گشت آن هوشمند
وز آنرو چو شد معتصم در حجاز * حرّمين به دو سربهسر گشت باز
در او كار آل على گشت خوار * برو راست شد شاهى آن ديار
از آن ملكها فتنهشان برفتاد * همه سر نهادند با راه و داد « 7 »
هامش
( 1 ) ( ب 134 ) ( دوم ) ، 136 ) ( دوم ) و 140 ) ( دوم ) . سب : افطش .
( 2 ) ( ب 137 ) . در اصل : صادمي - صادقى - محمّد بن جعفر بن صادق ( ع ) .
( 3 ) ( ب 144 ) . در اصل : زندنار ؛ سب : زندنار ؟ ؟ ؟ .
( 4 ) ( ب 147 ) . در اصل : زيدنار ؛ سب : زندنار ؟ ؟ ؟ .
( 5 ) مصرع دوم ب 147 . سب : سوء بصره شد با سپه بادوار .
( 6 ) ( ب 149 ) . در اصل : زيدنار .
( 7 ) ( ب 153 ) ( دوم ) : چنين است در اصل . شايد « با راه داد » باشد .