شد از بوسرايا فراوان تباه * گريزان از آنجا روان شد به راه
سوى قادسيّه شد آن مرد گُرد * به بصره از او خواستى ره سپرد
كه آيد به نزديكى زندِ نار « 1 » * فراز آورد لشكرى ز آن ديار
115 سوى كوفه شد هرثمه با سپاه * ز مردى بر آن ملك شد پادشاه
برفتند آل على ز آن ديار * شدند باز عبّاسيان كاردار
چو شد بوسرايا به واسط ز راه * از او شد على سعيد رزمخواه
دو بهره فزون كشته شد لشكرش * ورا نيز آمد جراحت برش
سوى بصره رفتن مجالش نماند * به سوى ديار بكر از آنجا براند
120 در او بود حمّاد كندى « 2 » امير * برون رفت بر جنگِ او ناگزير
ورا با گروهى ز آل على * پس از جنگ بگرفت از پُردلى
سر دست بسته به پيش حسن * ببردندشان زود از آن انجمن
حسن كرد يكبارگى را تباه * فرستند از او هيچيك ز آن گناه
وز آنرو چو افطس « 3 » به مكّه درون * همى بىرهى كردى از حد برون
125 از او مكّيان اندر آن جنگجو * شدن خواستند ، حيلتى ساخت او
كه خود را رهانيد از آن تنگنا * گزين كرد اميرى خردمند را
كه بد جعفر صادق او را پدر * محمّد بُدى نام آن نامور
دل از كار دنيى ببرّيده بود * سلامت بر آن كار بگزيده بود
بُدند مكيّان معتقد مر ورا * بر او كرد بيعت مر آن پيشوا
130 فرو مرد آن فتنه افطس « 3 » برست * و ليك از بدى برنمىداشت دست
به حدّى كه قاضىِ مكّه پسر * يكى داشت از ماه و خور خوبتر
گرفت افطس او را كزان كام « 4 » خود * ستاند به خلوت به كردار بد
بشوريد مكّه بر او ز اين سبب * برفتند با جنگ و شور و شغب « 5 »
هامش
( 1 ) ( ب 114 ) . در اصل : زيدنار ؛ سب : زيدنار ؟ ؟ ؟ : ابراهيم بن موسى بن جعفر . . . بن على ( ع ) . ( تاريخنامهء طبرى ، روشن ، ص 1832 ) .
( 2 ) ( ب 120 ) . در اصل و سب : حماد ليدى ؟ ؟ ؟ . حماد كندى - حمّاد كُند غوش . ( مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 441 ) ؛ و همچنين ( تاريخنامهء طبرى ، روشن ، 1611 )
( 3 ) ( ب 124 و 130 ) . سب : افطش .
( 4 ) ( ب 132 ) . سب : افطش او را كزو كام .
( 5 ) ( ب 133 ) ( دوم ) . در اصل : سغب .