تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
275 و ليك آن دگر به ز بهر گريز * كه در پويه چون برق و وهم است تيز به دو گفت مهتر كه آن پيشم آر * كه از طاهرم نيست اين كار عار برفت و به دو كرد واسط رها * بر آن طاهر از بخت شد پادشا پس از كوفه عبّاس منصور هم * به پيغام بر آشتى زد رقم ز ملك دياربكر هم واليان * ز طاهر شدند صلحجو آن زمان 280 مر اين ملكها جمله بىگُرم و درد * درآمد به فرمان آن شيرمرد ز واسط به شهر مداين شتافت * ز دولت بر آن نيز هم دست يافت محمد كه بُد برمكى در گهر * در آن وقت بود اندر شهر سر سپه كرد و آمد به پيكار پيش * و ليكن نرفتش از آن كار پيش تنى چند از ساقه‌اش « 1 » بازگشت * بشد تا كه شان آورد باز دست 285 يزك « 2 » نيز شد در پى او به راه * گريزنده گشتش از اين آن سپاه بر آن شهر طاهر از اين يافت كام * همه ملكها رام او شد تمام به جايى كه سودى دهد كردگار * در آن نيست سرمايه حاجت به‌كار از او خواست روزى سپاه آن زمان * نبودش ، گروهى از آن مردمان ز پيشش برفتند سوى امين * مگر پايه‌شان برفزايد « 3 » از اين 290 امين بود در مجلس انس خويش * يكى طشت پرغاليه داشت پيش بماليد در ريش هريك از آن « 4 » * نديدند چيزى جز آن مردمان عرب لشكر غاليه خواندشان * ز رنگ و ز بو داستان راندشان ز بيچارگى باز آن مردمان * به نزديك طاهر شدند آن زمان

حرب هرثمه و طاهر با بغداديان و سپاه امين « 5 »

به بغداد آورد طاهر رمه * و از آن رو درآمد گزين هرثمه
هامش
( 1 ) ( ب 284 ) . ساقه : مقابل مقدّمهء لشكر ، مؤخّره الجيش ، يكى از پنج ركن سپاه : مقدّمه ، ساقه ، قلب ، ميمنه ، ميسره . ( دهخدا ) . ( 2 ) ( ب 285 ) . يزك - پيشقراول و مقدّمهء لشكر . ( 3 ) ( ب 289 ) ( دوم ) . در اصل : برفرايد . ( 4 ) ( ب 291 ) . در اصل و سب : بماليد در ريش هريك از آن مردمان . ( 5 ) سب : عنوان ناخواناست .