به فرمان بشد هرثمه با سپاه * به حلوان ز مرو اندرآمد به راه
پذيره شدش طاهر نيكمرد * برش كهتريهاى شايسته كرد
پس آنگاه لشكر به واسط كشيد * ره شهر بغداد از آنسو گزيد
215 ز حُلوان چو آن لشكر نامدار * به بغداد رفتند ناكرده كار
خليفه ز نزديك خودشان براند * بر ايشان دگر اعتمادش نماند
به لشكر ز شامى سپه جست كام * به عبد الملك « 1 » داد اقليم شام
اگر چند رنجور بود آن امير * روان شد به پيكار مانند شير
فتنهء حسين ماهانى در بغداد بر امين « 2 »
حسين ابن ماهانيان همچنين * به حكم امين جنگجو شد به كين
220 سپاه آمد از شاميان بيست هزار * شدند با سپهدار بغداد يار
يكى اسپ دزديده بغداديان * گرفتند در دست آن مردمان
بر آن جنگشان در ميان اوفتاد * بسى خلق را شد روان ز آن به باد
بپيچيد شامى سپه روى از اين * همى هر يكى گفت باهم چنين :
« چو نزديكى اين سران قدر ما * چنان است كز بهر اين ماجرا
225 چنين چون فتد خيره اندر ميان * چو كوشيم از بهر ايشان به جان »
همه بازگشتند از طرف راه * سوى شام رفتند از اين آن سپاه
در اين حال عبد الملك هم نماند * حسين و سپه سوى بغداد راند
بياراستند شهر از بهر او * امين شد دلآزرده ز آن جنگجو
و ليكن نيارست اظهار كرد * نهان خواستى زو برانگيخت گرد
230 فرستاد و خواندش به خلوت به پيش * حسين شد پرانديشه در كار خويش
بدانست كان خواندن از دشمنى است * چنين گفت : « در خلوتم جاى نيست
كه مير سپاهم نه مرد سماع * كه گردد به من راست كار جماع »
به درگاه شبگير آورد رو « 3 » * ز هر سو سپه گرد گشتى برو
هامش
( 1 ) ( ب 217 ) - عبد الملك ( بن صالح الهاشمى ) . ( تاريخنامهء طبرى ، روشن ، ص 1218 ) .
( 2 ) ( سب ) : عنوان ندارد .
( 3 ) ( ب 233 ) . در اصل : آوزد رو .