تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
به فرمان بشد هرثمه با سپاه * به حلوان ز مرو اندرآمد به راه پذيره شدش طاهر نيك‌مرد * برش كهتريهاى شايسته كرد پس آن‌گاه لشكر به واسط كشيد * ره شهر بغداد از آن‌سو گزيد 215 ز حُلوان چو آن لشكر نامدار * به بغداد رفتند ناكرده كار خليفه ز نزديك خودشان براند * بر ايشان دگر اعتمادش نماند به لشكر ز شامى سپه جست كام * به عبد الملك « 1 » داد اقليم شام اگر چند رنجور بود آن امير * روان شد به پيكار مانند شير

فتنهء حسين ماهانى در بغداد بر امين « 2 »

حسين ابن ماهانيان همچنين * به حكم امين جنگجو شد به كين 220 سپاه آمد از شاميان بيست هزار * شدند با سپهدار بغداد يار يكى اسپ دزديده بغداديان * گرفتند در دست آن مردمان بر آن جنگشان در ميان اوفتاد * بسى خلق را شد روان ز آن به باد بپيچيد شامى سپه روى از اين * همى هر يكى گفت باهم چنين : « چو نزديكى اين سران قدر ما * چنان است كز بهر اين ماجرا 225 چنين چون فتد خيره اندر ميان * چو كوشيم از بهر ايشان به جان » همه بازگشتند از طرف راه * سوى شام رفتند از اين آن سپاه در اين حال عبد الملك هم نماند * حسين و سپه سوى بغداد راند بياراستند شهر از بهر او * امين شد دل‌آزرده ز آن جنگجو و ليكن نيارست اظهار كرد * نهان خواستى زو برانگيخت گرد 230 فرستاد و خواندش به خلوت به پيش * حسين شد پرانديشه در كار خويش بدانست كان خواندن از دشمنى است * چنين گفت : « در خلوتم جاى نيست كه مير سپاهم نه مرد سماع * كه گردد به من راست كار جماع » به درگاه شبگير آورد رو « 3 » * ز هر سو سپه گرد گشتى برو
هامش
( 1 ) ( ب 217 ) - عبد الملك ( بن صالح الهاشمى ) . ( تاريخنامهء طبرى ، روشن ، ص 1218 ) . ( 2 ) ( سب ) : عنوان ندارد . ( 3 ) ( ب 233 ) . در اصل : آوزد رو .
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 108 | حمد الله مستوفى قزوينى / منصوره شريف زاده