همى مرد عامى ز اهل تميز * به زور و ستم خواست هرگونه چيز
320 بزرگان بهانه برانگيختند * وز آن شهر بسيار بگريختند
نماندند بس كس در آن جايگاه * بزرگان نامى ز شهر و سپاه
يكى روز طاهر به باب الدّقيق * ز خون كرد كشور چو كانِ عقيق
تبه كرد بى مر ز بغداديان * گريزان شدند از برش آن زمان
به باب الشّماسيّه « 1 » در هرثمه * همى كرد پيكار با آن رمه
325 غلو « 2 » يافت بغدادى اندر نبرد * اسير خود او را يكى مرد كرد
فلاخن « 3 » به گردن درافگنده خوار * كشانش « 4 » همى برد از آن كارزار
نمىيافت تيغى كه او را تباه * كند مرد بغدادى آن جايگاه
از اين كار طاهر خبر يافت زود * به يارى به نزديك او شد چو دود
رهانيد او را از آن بدگمان * از او هرثمه داشت منّت به جان
330 از آن پس ورا همسر خويش خواند * خطابش دگر چاكر خود نراند « 5 »
قتل محمّد امين ، رحمة اللّه عليه
چو يك سال و دو ماه لشكر چنين * از آن شهر جستند پيكار و كين
امين را بگفتند از اين داورى * چو كارت زبون گشت در مهترى
هنوز است چندى به فرمان سپاه * به سِرّ رفت « 6 » بايد از اين جايگاه
ببردن هر آن چيز با خود توان * سوى شام از اين ملك گشتن روان
335 در او راست كردن سپاهى گزين * از آن پس از اين دشمنان جست كين
از انديشهشان يافت طاهر خبر * از اين كردشان بند بر « 7 » پيش بر
فرستاد نزديك آن مردمان : * « سر آرم همه مهتران را زمان « 8 »
هامش
( 1 ) ( ب 324 ) . در اصل و سب : باب السماسيه - باب الشّماسيّه : سوى شرقى بغداد . ( مشترك ياقوت ، ص 117 - 118 ) .
( 2 ) ( ب 325 ) . در اصل : علو .
( 3 ) ( ب 326 ) . در اصل : فلاحن .
( 4 ) ( ب 326 ) ( دوم ) در اصل : كساس .
( 5 ) ( ب 330 ) ( دوم ) . سب : خود براند .
( 6 ) ( ب 333 ) ( دوم ) . سب : بشب رفت .
( 7 ) ( ب 336 ) ( دوم ) . سب : كردشان شد بر .
( 8 ) ( ب 337 ) ( دوم ) . سب : كه كارى جنين كر كنند آن زمان .