تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
به مرز جلولا « 1 » دلاور سپاه * رسيدند نزديك آن رزمخواه يكايك دو رويه سه روز و سه شب * همى جنگ جستند و شور و شغب چهارم شدند قوم بغداد خوار * گريزنده گشتند از كارزار گرفتار شد ابن هيتى به جنگ * به مأمونش بردند از او بىدرنگ « 2 » 260 سوى نهروان هرثمه شد روان * درآمد در آن كشور آن پهلوان و از آن روى طاهر چو غرنده شير * به مرز بيات « 3 » اندرآمد دلير محمد ز قوم مهلّب امير * در او بود شد جنگجو ناگزير پس از جنگ شد منهزم در حصار * ورا كرد محصور آن نامدار از او قرب يك ماه پيكار جست * شدند اهل قلعه به يك بار سست 265 بر او گشت پيروز طاهر به جنگ * سران را بكشت اندر او بىدرنگ بر اهواز از اين جنگ شد كامكار * فرستاد والى سوى هر ديار بر آهنگ بصره از آن جايگاه * همى خواستى برد جنگى سپاه در او بود منصور مهدى امير * درآمد به فرمانبرى ناگزير ز طاهر به فرمانبرى صلح خواست * پذيرفت و بىجنگ شد كار راست 270 سوى واسط آورد از آنجا سپاه * هيثم ابن شعبه « 4 » در او بود شاه نمىديد در خويش پاياب جنگ * به دل از گريزش بُدى نيز ننگ « 5 » به عزم تماشا شدن اسپ خواست * ركابى « 6 » كژى كرد پيدا ز راست دو اسپ آوريدش به پيش آن زمان * چنين گفت با او بر مردمان ز بهر تماشا مر اين يك به است * كه خوش شكل و جولانگر و فربه است
هامش
( 1 ) ( ب 256 ) . در اصل : حلولا - جلولا : « از تسوى ( طسوج ) سواد بغداد در راه خراسان است و آن رودى است كه بر كنارهء آن چندين دهكده و ( شهركى ) است و در همين ناحيه مسلمانان با ايرانيان نبرد كردند كه به شكست ايرانيان منتهى شد . ( مشترك ياقوت حموى . ص 53 - 54 ) ( 2 ) ( ب 259 ) ( دوم ) : چنين است در اصل ، كه ظاهرا « از بىدرنگ » مثل « از ناگهان » صورتى موجّه‌تر دارد . ( 3 ) ( ب 261 ) ( دوم ) چنين است در اصل . بيات ؛ سب : نبات ؟ ؟ ؟ . صورت درست اين نام بر بنده روشن نشد . باب : « طاهر در بستان معروف به باب كباش طاهرى فرود آمده بود ( مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 401 ) . ( 4 ) ( ب 270 ) ( دوم ) . در اصل : هثم ابن سعبه : هيثم ابن شعبه : « و طاهر منصور را بر بصره دست بازداشت و خود روى به واسط نهاد . و هيثم بن شعبه از قبل محمد آنجا بود امير . » ( تاريخنامهء طبرى ، روشن ، ص 1220 ) . ( 5 ) ( ب 271 ) ( دوم ) : در اصل : از كريرش بذى نربنك . ( 6 ) ( ب 272 ) ( دوم ) : ركابى : « اسپ جنيبت و نيز سوار پياده و ركابدار » كه در اين بيت ظاهرا معناى دوم ( ركابدار ) منظور است .