تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
به مردى بگيرم سر راهتان * به غارت دهم جمله بنگاهتان « 1 » وگر سر جهانيد از دست من * نبيند شما را مر اين انجمن 340 بدانيد قوم شما را از اين * به آتش بگردانم از روى كين وگر ز آن‌كه نوعى توانيد كرد « 2 » * كه گردد امين رام من در نبرد ز مأمون مراد شما را روا * كنم ، سازِ اميد يابد نوا » از اين روى آن مردمان ز آن سخن * بگشتند با آن سر انجمن بگفتند : « بر لشكر ايمن نه‌ايم * كز اين « 3 » شهر از آن‌گونه بيرون شويم 345 نبايد بگيرند ما را سپاه * سپارند با دشمن كينه‌خواه همان به ز طاهر بجوييد امان * كه اندر امان نيست بيم زمان » امين گفت ك : « ز طاهر اين آرزو * نيابيم كو هست بس تندخو ز ما هست بيگانه و ديده درد * امان ز او روا نيست درخواه كرد ولى هرثمه بندهء باب ماست * امان خواستن ز او نهانى رواست » 350 بر هرثمه ز اين سخن كرد ياد * ز پيغام او هرثمه گشت شاد بر آن بر نهادند در شب در آب * رود هرثمه بىسپه در شتاب امين را به كشتى برد سوى خويش * ره مرو آرد هم آن‌گاه پيش امين را به مأمون رساند ز راه * گذارد به دو باز كار گناه از اين گشت آگاه طاهر به شب « 4 » * بشد با سپاهى ز بهر شغب 355 كمين كرد در شط يل شيرمرد * چو هرثمّه آهنگ اين كار كرد ز طاهر خبر يافت و پيغام زود * به پيش امين كرد و ز اين در سرود كه : « طاهر از اين كار آگه شده‌ست * كمين كرده و بر سر ره شده‌ست كنون نيست با من سپاهى كزو * توانم از اين كار شد جنگجو بمان تا كه فردا شب آرم سپاه * به خوبى بريمت از اين جايگاه » 360 امين گفت : « من قوم خود را ز خود * جدا كرده‌ام مرد و زن ، نيك‌وبد گر امشب بمانم و شبگير او « 5 » * به كوشش درآرد ز من خون به جو »
هامش
( 1 ) ( پس از ب 338 ) ، بيت ديگرى در سب هست :نمانم يكى زنده زان مردمان * سرآرم همه مهتران آن زمان( 2 ) ( ب 341 ) . در اصل و سب : توانند كرد . ( 3 ) ( ب 344 ) ( دوم ) . در اصل : كرين . ( 4 ) ( ب 354 ) . در اصل : طاهر سبب ؟ ؟ ؟ . ( 5 ) ( ب 361 ) . سب : بشبگير او .