كه بر هركه جنگ عدو عرض كرد * از او خواستى عفو از آن كار مرد
دگر كرد درخواه چندان ازو * كزان « 1 » خود خليفه بپيچيد رو
محمّد سرانجام ابن مزيد « 2 » * گزين گشت و عبد اللّه ابن حميد
برفتند با نامور بيست هزار * گرفتند در ملك حلوان قرار
195 از آن قوم طاهر هراسنده بود * نيارست رفت از گريوه فرود
ز دانندگى اندر او حيله كرد * پيامى فرستاد « 3 » از او چند مرد
كه از راه بغداد پويان به راه * شدندى به نزديكى آن سپاه
بگفتى خليفه به لشكر درم * به بغداد در مىدهد بيش و كم
سپاهى هواى درم كرد زود * به بغداد رفتن ارادت نمود
200 ز حلوان همه بازگشتند پاك * از آن لشكر آن بوم و برگشت پاك
فرو برد طاهر به عقبه سپاه * به آسانى آمد به حُلوان ز راه
چو از پيشِ طاهر به مأمون خبر * پياپى رسيدى « 4 » ز فتح و ظفر
نوازيد از اين فضل « 5 » بن سهل را * كه بودش گزين كرده آن پاكرا
اميرى لشكر مهى ديار * به دو داد از اين كار آن شهريار
فرستادن مأمون هرثمه را به فتح عراق
205 بفرمود تا هرثمه با سپاه * بر آهنگ بغداد پويد به راه
ز طاهر چو بودش فزون آبرو * نشايست كردش مددكار او
همان برده صد رنج « 6 » طاهر در آن * نشايست معزول كردش عيان
بفرمود طاهر به واسط سپاه * برد زان طرف اندرآيد ز راه
رود هرثمه بر ره نهروان * به بغداد كردند هر دو روان
210 مسخّر كنند آن برو بوم رست * امين را بگيرند و بربسته دست
فرستند نزديك مأمون به راه * نمانند در جنگ گردد تباه
هامش
( 1 ) ( ب 192 ) ( دوم ) . در اصل : كران .
( 2 ) ( ب 193 ) : در اصل : ابن بريد - ابن مزيد : احمد بن المزيد ( تاريخنامهء طبرى ، روشن ، ص ص 440 - 441 ) .
( 3 ) ( ب 196 ) ( دوم ) . سب : بيابى فرستاد .
( 4 ) ( ب 202 ) ( دوم ) . سب : بيابى رسيد .
( 5 ) ( ب 203 ) . سب : فصل .
( 6 ) ( ب 207 ) . در اصل : همان برده بدرنج