تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
چو آن لشكر آمد بُد او گشته رام * به ابناوى از حرشى شد « 1 » پيام 175 ز خود آگهش كرد و تدبير جست * كه گردد شكسته مگر ز آن درست از اين عبد رحمان شده بدگمان * به طاهر سخن گفت از آن مردمان كه دانى چو قوم حرشى به كار * نباشد دگر مرد در كارزار گر آن مردمان را به‌دست آورى * يقين بر امين ز اين شكست آورى برآنم برانم برِ آن سپاه * كنم رامشان و درآرم به راه 180 در اين گشت دستور طاهر ورا * شتابنده « 2 » شد پهلو تيره را برفت و شب تيره با آن سپاه * بر طاهر آمد به دل رزمخواه ولى طاهر از مكرش آگاه بود * ز مردى به پيكارشان رفت زود فتادند درهم دو لشكر به شب * فغان بر فلك شد ز دشت شغب « 3 » ز گاه سحر تا به وقت زوال * دو رويه سپه بود اندر جدال 185 سرانجام شد عبد رحمن هلاك * گريزان شدند اهل بغداد پاك

وصول طاهر ذو اليمينين « 4 » به عراق عرب

سر عبد رحمن به مأمون امير * فرستاد از آنجا به‌دست بشير « 5 » مدد خواست از وى به كار نبرد * وز آن جايگه عزم بغداد كرد به زودى برو بوم كردان بريد * چنين تا به پيش گريوه « 6 » رسيد وز آن‌رو چو حال شكست سپاه * به بغداد شد پيش مهتر ز راه 190 دل و دست شهرى و لشكر شكست * خليفه به انديشه اندر نشست
هامش
( 1 ) ( ب 174 ) ( دوم ) . در اصل و سب : بابنارى از حرشى شذ . نك . به زيرنويس بيت 164 همين داستان . ( 2 ) ( ب 182 ) ( دوم ) . در اصل : ستابنده . ( 3 ) ( ب 185 ) ( دوم ) . در اصل : ز دست سغب . ( 4 ) ( عنوان ) . در اصل : ذو اليمين . ( 5 ) ( ب 186 ) ( دوم ) . در اصل : بسير - بشير : « وقتى گروه مذكور به سردارى بشر و بشير ازدى به مقابلهء هرثمه برون شد ، طاهر كس فرستاد و آنها را تهديد كرد . . . » ( مروج الذهب . ج 2 ، ص 401 ) ( 6 ) ( ب 188 ) ( دوم ) . در اصل : كريوه . گريوه « كوه پست و پشتهء بلند را گويند . كوه كوچك » ( دهخدا ، ذيل گريوه ) - « . . . هولاكوخان . . . فرمود تا لشكرهاى جور ماغون و بايجوخان كه در روم بودند بر ميمنه از طرف اربيل و موصل درآيند و شهزادگان بلغا و توتار و قولى و امرا توقاتيمور و سونجاق هم بر ميمنه از طرف گريوه سونياى درآيند . » ( تاريخ بناكتى ، ص 417 )