حرب طاهر با لشكرهاى امين و ظفر يافتن
وز آنرو چو بغداديان از نبرد * به بغداد رفتند با گُرم و درد
به بغداد در فتنه آمد پديد * سپاه از امين ز اين سبب سركشيد
همى گفت هركس ز عهد پدر * امين چون گرفتهست اكنون گذر
160 ورا نيز شاهى نباشد درست * دگر شاه آيد در اين كار چست « 1 »
ورا نيز كردند خلع آن سپاه * از او خواستندى شدن رزمخواه
امين كرد كوشش به تدبير و را * كه آوردشان دل از آن بازجا
بسى چيزشان داد و فتنه نشاند * به جنگ عدو باز لشكر براند
بفرمود تا عبد رحمن « 2 » گرد * كه ابناوى « 2 » او را همهكس شمرد
165 بشد با سپه بيست باره هزار * به پيكار طاهر بدان كارزار
در ازنا « 3 » و همدان رسيدند به هم * دو رويه برآمد ز شيپور دم
بسى جنگ جستند و بغداديان * به همدان شدند ديده بىمر زيان
از آن شهر جستند يكسر پناه * عدو داشت محصورشان تا دو ماه
همه روزه بودى دو رويه نبرد * به شهر اندرون شد از اين تنگ خورد
170 سپهدار بغداد زنهار خواه « 4 » * ز طاهر شد و رفت بيرون به راه
پذيرفت زنهار و دادش امان * يكى ماه بودش به پيش آن زمان
ز بغداد امين لشكرى جنگجو * به يارى فرستاده بد پيش او
حرشى « 5 » سپهدارشان در نبرد * كه عبد اللّه او را پدر نام كرد
هامش
( 1 ) ( ب 160 ) ( دوم ) . در اصل : شاه آمذ ؛ آيا مصراع دوم را بدينگونه هم مىتوان خواند ؟ : « دگر شاه بايد در اين كار جُست » .
( 2 ) ( ب 164 ) . سب : عبد الرحمن . ( دوم ) : در اصل : پايبارى ؟ ؟ ؟ : ابناوى - عبد الرحمان بن حيله ابناوى ( ترجمه تاريخ طبرى ، ج 12 ، ص 5467 )
( 3 ) ( ب 166 ) . در اصل و سب : ارنارد . « ازناو » ناحيهاى نزديك همدان است .
( 4 ) ( ب 170 ) . سب : زنهار خورد .
( 5 ) ( ب 173 ) . در اصل : حرشى - « وقتى محمد مخلوع ، عبد الرحمن ابناوى را به همدان فرستاد ، دو پسر حرشى ، عبد الله و احمد را با سپاهى بزرگ از مردم بغداد از پى وى فرستاد . . ( ترجمه تاريخ طبرى ، ج 12 ، ص 5467 ) و همچنين هرش نيز ثبت شده است : « وقتى كار محاصره بر محمد سخت شد ، يكى از سرداران خويش را كه ذريح نام داشت بگفت تا اموال و ذخاير كسان را از مسلمان و غير مسلمان مصادره كند ، يك سردار ديگر را به نام هرش نيز با او همراه كرد . » ( مروج الذهب ، ج 2 ، ص 408 )