140 اميدم چنان است كز فَرّت او * شود در جهان پهلوى نامجو »
به تدبير دستور مأمون ورا * گزين كرد و دستور بستش لوا
به فالى گزيده كه تا شصت سال * شكستى در او نامد از هيچ حال
سپاه گزيده دو ره ده هزار * برفتند با او سوى كارزار
فرستادن مأمون طاهر ذو اليمينين را به جنگ سپاه امين « 1 »
روان كرد طاهر ز مردان سپاه « 2 » * بيامد ز رى جست آرامگاه
145 وز آن روى ماهانى اندر رسيد * به مشكو « 3 » دو لشكر بر هم كشيد
ز بغداديان گُرد جوشنورى * برفت از عدو خواستى همسرى
به پيكار او رفت طاهر دمان * دو دسته يكى زخم زد آنچنان
كه سر تا به پا پيكر و زين بريد * سر تيغ بر پشت اسپش رسيد
ز بغداديان ز اين برآمد فغان * به جنگش شدند همگنان آن زمان
150 بر او حمله كردند و رد كردى او * سپاهش به يارى شدند جنگجو
فتادند درهم سپاه از دو سو * درآمد ز هر دو بسى خون به جو
سرانجام ماهانى اندر نبرد * تبه گشت و قومش گريزان چو گرد
به بغداد رفتند از آن بوموبر * جدا كرد طاهر ز بدخواه سر
به مأمون فرستاد و مأمون ورا * ستانيد و شد پايه افزون ورا
155 لقب ذو اليمينين نهادش ازين * برآورد نامش به چرخ برين
به دو گفت : « لشكر به بغداد بر * درآور به فرمانم آن بوموبر »
هامش
( 1 ) ( عنوان ) . در اصل : ذو اليمين ؛ سب : عنوان ندارد .
( 2 ) ( ب 144 ) . در اصل : مروان سپاه .
( 3 ) ( ب 145 ) . در اصل و سب : مسكو . در چاپ عكسى تاريخ گزيدهء بروان آمده است : « طاهر و على عيسى ماهان در مسكوى رى جنگ كردند . . » . تاريخ گزيدهء چاپ آقاى دكتر نوائى اين نام را « مسكوى رى » ضبط كرده و در زيرنويس آن از ابن الاثير نقل كرده است : « عسكر على خمسة فراسخ من الرذى بقرية يقال لها كلواص » .