تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
از او هركه سرحدنشين بود سر * بپيچيد و رفتش ز فرمان به در شه ماورا النّهر شد جنگجو * سپه خواست از ترك و بر جنگ او مخالف شدش همچنين راى هند * طمع كرد در كابل و ملك سند 100 ز ملك طخار و ز غرچه « 1 » دگر * ندادند باجى « 1 » بدان تاجور از اين كارها گشت مأمون دژم * كه زحمت همى دست دادى به هم

فرستادن امين على عيسى ماهانى را به جنگ مأمون

از آن روى امين پيشدستى نمود * به جنگش سپاهى بياراست زود كه هرگز در اسلام چونان سپاه * نبودند رفته به آوردگاه على بن عيسّى ماهانيان * به حكمش در آن جنگ بسته ميان 105 به فرمان مهان عراق عجم * شدندش مددكار در جنگ هم گزين بود لف عجلى و ديگران * به فرمان شدندش مدد اندر آن به هنگام رفتن بدان رزمخواه * چنين گفت آن جنگجو پادشاه : كه : « بر هيچ‌كس بيش‌وكم اين سپاه * ممان تا رسانند روزى به راه « 2 » مجوييد از راستى كس گذار * به هركار در راستى گوش دار 110 به بيش خراسانيان از نخست * كه دارند راتب « 3 » پيامى فرست كه تا ديگران را هواخواه هم * كنندت در آن ملك از بيش‌وكم ور از قوم مأمون كس آيد برت « 4 » * نكويى نما با وى اندر خورت كه تا ديگران نيزت آيند پيش * بر اميد نيكى و مأواى خويش وگر زان‌كه مأمون سر جنگ و جوش * ندارد تو هم در نبردش مكوش 115 به شيرين‌سخن رام كن مر ورا * بگير و ببند و فرستش به ما وگر جنگ جويد به گاه نبرد * به گِردِ درِ كشتن او مگرد
هامش
( 1 ) ( ب 100 ) . در اصل و سب : طحار وز عرجه ؛ ( دوم ) . در اصل : ندادند تاجى . ( 2 ) ( ب 108 ) ( دوم ) . در اصل : روزى به راه . ( 3 ) ( ب 110 ) ( دوم ) . در اصل : راتب . راتب - مواجب كه به كسى كه داراى منصبى است يا خدمتى انجام مىدهد تقديم مىشود . ( لغت‌نامهء دهخدا ) . ( 4 ) ( ب 112 ) . سب : كس اندر برت .
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 102 | حمد الله مستوفى قزوينى / منصوره شريف زاده