تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
كه خواهد بُدن ز اين سپه كان ديار * از او باز گيرد كند كارزار » 75 بگفتش : « على ابن ماهان گهر * در او مرزبان بُد به گاه پدر خراسانيان‌اند خواهان ورا * شود كام اين كار از وى روا » چو هرچيز گفتى از اين در امين * به دو فضل دادى جوابى چنين امين نيز بر عزلشان دل نهاد * فرستاد و پيش خود آواز داد به نزديك او مؤتمن رفت زود * ورا بازگشتن اجازت نبود 80 و ليكن نپذرفت مأمون از او * به رفتن ز نيكى نمىيافت بو امين چون از او شد از اين نااميد * به پيشش ز فتنه سخن گستريد : كه : « چون هست ما را سپه بيشتر * ترا بيشتر كشور و بوم‌وبر سزد گر ز حلوان به رى حد برى * ز انصاف در مهترى نگذرى وگر چون كنون پيشوايى مراست * به ملكى كه در زير فرمان تراست 85 نشينند نوّاب من تا به من * رسانند از نيك و از بد سخن كه آگاه باشم ز كار جهان * كه بر شاه كارى نشايد نهان »

اظهار مخالفت امين با مأمون « 1 »

نپذرفت مأمون از او هيچ ازين * چنين گفت : « در من نگيرد چنين » امين چون از اين نيز شد نااميد * فرستاد و چكها ببرد و دريد به خلع دو نامى برادر سخن * فگندند در پادشاهيش بن 90 پسر را ولىعهد كرد آن زمان * ستد بيعت از بهرش از مردمان چو اندر سخن نرمى آمد به سر * لقب ناطق حق نوشتش پدر نكردند اهل عراق اين پسند * كه خُردى گزيد و بزرگان فگند چو از خلع خود يافت مأمون خبر * همين كار كرد اندر آن بوم‌وبر به خلع امين كرد گويا زبان * در آن كشورش كرد خلع او همان 95 امام به حق خواند خود را ازين * همى كرد ترتيب جنگ امين چو آوازهء خلع مأمون ز كار * ز بغداد آمد سوى هر ديار
هامش
( 1 ) ( عنوان ) . در اصل : اطهار محالفت ؛ سب : عنوان ندارد .
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 101 | حمد الله مستوفى قزوينى / منصوره شريف زاده