تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
توان بود كين مردمان نيز را « 1 » * به خانه كنند و ببرّند ز ما فرستاد بايد بديشان پيام * به نامه از اين كارشان كرد رام « 2 » » 20 پسنديد مأمون و نامه نوشت * نويد و فريبش به‌هم در سرشت فرستاد با خادمى پيششان * نپذرفت كس ز آن همه سركشان به دو داد دستور دشنامِ تيز « 3 » * به بغداد از آن راه رفتند نيز امين سر برآورد بر چرخ ازين * به دستور بگذاشت شاهى امين به خود غير عشرت نمىجست كار * شب و روز با باده بود و نگار 25 از اين كار شد نيكبار « 4 » آن‌چنان * كه با كس نپرداختى در جهان دل مردمان ز او از اين سير شد * بسا كار كاندر سرِ . . . شد « 5 »

هجرت امام شافعى « رضعه » به مصر

اگر چند با كار شاهى امين * نپرداخت ز او تيره شد كار دين كه الزام مىكرد بر خاص و عام * كه مخلوق دانند قرآن تمام وز اين كار بر شافعى بيشتر * همى كردى الزام آن تاجور 30 چو دانا به تنگ آمد از كار او * به بازى خريدش در آن گفت‌وگو برآمد به منبر بَرِ خاصّ و عام * به انگشت تشبيه كرده امام كتاب خدايى در او نام برد * به انگشت نامش همى برشمرد « 6 » چنين گفت كين پنج مخلوق دان * و از آنجا روانه شد اندر زمان گريزان سوى مصر آورد رو * در آن جايگه بود تا شد فرو 35 خنك آن‌كه شد دانشى در جهان * كز آن سود بيند ولى تا بجان ( ؟ )
هامش
( 1 ) ( ب 18 ) . در اصل : بر را . را - راى . ( 2 ) ( ب 19 ) ( دوم ) . سب : كرد نام . ( 3 ) ( ب 22 ) . سب : دشنام نيز . ( 4 ) ( ب 25 ) . نيك يار - موافق ( دهخدا ) . ( 5 ) ( ب 26 ) . « او را بر زنان ميل و شعفى تمام بود . گويند آستين‌هاى فراخ اختراع اوست . . . روزى چند كنيزك به پهلوى هم ديگر نشانده بود و از آستين يكى درمىرفت و از آن ديگرى بيرون مىآمد . پدرش در نظاره بود . از اين كار با او عتاب كرد و او را به تحصيل علم الزام نمود و او گفت :انا مشغول بايرى * فاطلبوا اللدّرس غيرىلا جرم ملك بر او نپائيد . ( تاريخ گزيده ، چاپ دكتر نوائى ) ( 6 ) ( ب 32 ) . سب : همى نام برد .
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 98 | حمد الله مستوفى قزوينى / منصوره شريف زاده