تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
شدش ماورا النّهر يكباره رام * ز دولت درآورد در اهتمام بر آن بود كز آب جيحون گذر * كند ، لشكر آرد بدين بوم‌وبر خراسانيان نيز خواهان او * شدند از بَدِ عاملِ فتنه‌جو 270 فرستاد منهى به هارون خبر * به دو نيكِ احوال آن بوم‌وبر تبه ديد هارون در او كار ملك * از آن خورد ناچار تيمار ملك على ابن عيساى ماهانيان * ز حكمش به عزلت رسيد آن زمان گزين هرثمه گشت كو را پدر * بدى اعين و از تميمى گهر روان كرد او را و گفتش چنين : * « در آن ملك بنگر به راىِ رزين 275 هرآن چيز ماهانى از مردمان * به ناحق گرفته بود آن زمان به حق باز داده ، ورا پيش من * ببسته روان كن بدين انجمن پس آن‌گاه با رافع ليث « 1 » جنگ * به مردى كن و نام او ساز ننك » به ميرى بدان ملك شد هرثمه * نكرد آن‌چه « 2 » گفتش شبان رمه و ليكن چو رافع از او بود بيش * نيارست رفتن به پيكار پيش 280 فرستاد پيش خليفه خبر * كزان پايه كرده‌ست كارش گذر كه چنگش به دستم بود بافته * ز من گرددش كار بشكافته ببين تا چه چاره است در كار او * كه خواهد بدين كشور آورد رو اگر چند هارون بدى ناتوان * ضرورت بدش ، شد بدان‌سو روان به بغداد امين را نيابت سپرد * به راه خراسان سپه را ببرد 285 از او كرد در خواه مأمون چنان * كه در راه با او بود هم‌عنان پدر زو نپذرفتى ، الحاح كرد * بدانست هارون آزاد مرد كه هست از برادر « 3 » گريزان پسر * ورا كرد همراه با خود پدر چو آمد خليفه به كُردان ز راه * گزين كرد بهرى ز جنگى سپاه
هامش
( 1 ) ( ب 277 ) . لبب ؟ ؟ ؟ : رافع لبب . ( 2 ) ( ب 278 ) ( دوم ) . سب : بكرد انچ . ( 3 ) ( ب 287 ) . سب : كه هست او برادر .