تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤

وفات هارون الرّشيد ، رحمه اللّه « 1 »

چو هارون به تن بود خود ناتوان * شدى رنج بتّر چو بودى روان برآورد قوّت مرض بر تنش * نمىماند صحّت به پيرامنش 310 پديد آمد اسهالش اندر درون * در او هرچه ترّى بد آمد برون طبيبان دو بودند نزديك او * در آن رنج گشته ورا چاره‌جو يكى بود هندو و ترسا دگر * و ليكن مخالف به تدبير بر « 2 » همى مسهلى داد ترسا ورا * نمىديد هندوش دادن روا « 3 » چو بودش به پايان رسيده بقا * دلش گشت بدخواه جان از قضا 315 ز ترسا ستد مسهل و باز خورد * در او دارو از حد برون كار كرد از اين سست شد شخص هارون چنان * كه بويى نبد بيش پيشش ز جان بر آن بود « 4 » بر مرد ترسا زمان * سرآرد از اين كار هم در زمان به دو گفت ترسا : « بقاياى درد « 5 » * مر اين دارو از شخص تو دور كرد به شبگير اگر رنج باقى بود * سزد گر به من بر سياست رود » 320 امان داد هارون ورا آن زمان * چنين گفت هندو بدان مردمان كه : « اين مرد حيله‌گر امروز رست * و ليك امشب اين شه نخواهد بجست « 6 » » چو هارون ز سستى دل از جان بريد * به رسم وصيّت سخن گستريد به دستور گفت : « آنچه با من به هم * در اينجاست از نيك‌وبد بيش‌وكم هم اينجا سراسر به مأمون سپار * مگيريد از شرط من كس گذار 325 به كار خلافت ز عهدى كه من * نوشتم مگرديد كس « 7 » ز انجمن بكوشيد هر سه برادر به هم * شويد دوست تا كس نباشد دژم كه گر دشمنى اوفتد در ميان * شما را از آن بيش باشد زيان « 8 » ز من اندر اين كار ز پروردگار « 9 » * بود شرمسارى به روز شمار « 10 » »
هامش
( 1 ) ( عنوان ) : رحمة اللّه . ( 2 ) ( ب 312 ) ( دوم ) . سب : بتدبير در . ( 3 ) ( ب 313 ) ( دوم ) . سب : دادن دوا . ( 4 ) ( ب 317 ) . در اصل : از آن بود . ( 5 ) ( ب 318 ) . سب : بقاى درد . ( 6 ) ( ب 321 ) ( دوم ) . در اصل : نخواهد نخست . ( 7 ) ( ب 326 ) ( دوم ) . سب : شوند دوست با كس . ( 8 ) ( ب 327 ) ( دوم ) . سب : باشد زوال . ( 9 ) ( ب 328 ) . در اصل و سب : كار و پروردگار . ( 10 ) ( ب 328 ) . سب : به ماه چهارم بود سال .
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 94 | حمد الله مستوفى قزوينى / منصوره شريف زاده