تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
از آن پس ز مردم حلالى بخواست * به توحيد برداشت انگشت راست 330 بياورد ايمان و مردم گوا * شدند و فرو رفت آن پيشوا همان شب سرآمد بر او روزگار * شد از طوس هارون به دار القرار هم آنجا سپردند شخصش به خاك * بماند او و اعمالش اندر مغاك خدايا به لطفت در آن تنگ جا * مده شرمسارى ز كارم مرا جزاى عمل كار با ما مكن * مگو جز ز فضل و ز غفران سخن 335 به ماه چهارم نود سال و سه * ز صد بود افزون كه بگذشت مه چل و دو بدش عمر و ز آن بيست و سه * دو مه برتر اندر جهان بود مه ده و سه پسر داشت و دختر همان * زنى كو سرآمد بُد اندر جهان زبيده كه در عفّت و عقل و را * نبود اندر آن دور همتا ورا ز خيرات كاندر طريق حجاز * ز مال خود آن پاكتن داد ساز 340 بُدَن خواهدش تا ابد زنده نام * روانش به عقبى از آن شادكام سوى آخرت كرد كار آن‌چنان * كه نه كرد و نه كس كند مثل آن هميدون سوى دنيا آن ناتوان * برآورد شهرى بهين جهان كه تبريز خوانى كنون نام آن * بهشت است گويى به گيتى عيان همان شهر كاشان ز آثار اوست * كه هركس كه خيزد از او نيك‌خوست 345 جز او يك زن و سِريَتى چند داشت * ولى نام او نيكيش بر فراشت خدايا دل مردم مايه‌دار * به خيرات مايل كن اين روزگار كه هركو نه در نيكويى ره سپرد * تن و نام او هردو باهم بمرد پشيمانيش بود حاصل ز كار * ز خلق خدا و ز خود شرمسار
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 95 | حمد الله مستوفى قزوينى / منصوره شريف زاده