تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
پر از غم دل و جان شدم راهجو * برون خواستم رفتن از خان او 205 مر آن خادم آمد مرا گفت : « راه * از اين سوست برگرد اى نيكخواه » مرا برد اندر سرايى كه جان * ز خوشّى آن تازه شد جاودان به هرگونه ترتيب آراسته * مهيّا در او هرچه دل خواسته زن و بچهء من در او سربه‌سر * نشسته شده غرق زرّ و گهر به پوزش همى كرد خادم خطاب * نشايست ترتيب كرد از شتاب 210 هر آن چيز درخور بود ز اين سپس * بيارم نيارم « 1 » نيازت به كس نگشتى به دل باورم هر زمان * بماليدمى چشم بينا بر آن « كاين كه مىبينم « 2 » به بيدارى است يا رب يا به خواب * خويشتن را در چنين نعمت پس از چندان عذاب » چو از زن « 3 » شنيدم چه و چون كار * شدم باور و يافت خاطر قرار كسى كو نكويى بر اين‌گونه ديد * از ايشان چگونه تواند بريد » 215 خليفه بر او آفرين كرد ازين * چو ديد اندر او حق‌شناسى چنين چو درّى چنين سفت آن نيكخواه * گران‌مايه دُرّى به دو داد شاه چنين گفت آن نامدار زكى : * « بُد اين نيز از بركت برمكى » « 4 » مثل گشت اين لفظ از آن نامدار * از آن وقت دارند مردم به كار شنيدم چو يحيى به زندان درون * برفت از جهان ناگهانى برون 220 به جيب اندرش كاغذى يافتند * به هارونش بردند و بشتافتند گمان برد هركس ز گنجى نشان * بر ايشان از آن گشت خواهد عيان چو مُهرش گشودند و برخواندند * از آن جمله حيران فرو ماندند نوشته بر او بود : « رفتم ز پيش * به ره چشم دارم ز بدخواهِ خويش « 5 »
هامش
( 1 ) ( ب 210 ) . نيارم - نمىگذارم ، وانمىگذارم ( 2 ) ( ب 212 ) . شعر از انورى است و اين‌گونه آغاز مىشود : اين‌كه مىبينم . . . ( 3 ) ( ب 213 ) . در اصل : جو ارزن . ( 4 ) ( ب 217 ) ( دوم ) . سب : از بركت مكى . ( 5 ) ( ابيات 226 - 223 ) . در تاريخ گزيده ( چاپ براون ) اين مطالب بدين‌صورت آمده است : « در جيب او كاغذ پارهء يافتند بمُهر ، تصوّر گنج‌نامه كردند ، پيش هارون بردند . در آن نوشته بود قد تقدّم الخصم و المدّعى على الاثر و الموعد القيمة و الحاكم العادل الّذى لا يجور و سيعلم الّذين ظلموا اى منقلب ينقلبون . بگريست و از كرده پشيمان شد . . . » .
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 89 | حمد الله مستوفى قزوينى / منصوره شريف زاده