تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣

رفتن هارون الرّشيد و پسرش مأمون به خراسان

به مأمون سپرد و به جنگ عدو * فرستادش آن خسرو شيرخو 290 خود اندر عقب با تمامى سپاه * همى رفتى آهسته بر طرف راه چو آمد به نزديك همدان فرود * برفتند قزوينيان با درود بگفتندش اين شهر ما كوچك است * در او مرد جنگ‌آزما اندك است ز ما ديلمان‌اند پيكارجو * نداريم پاياب ايشان نكو در اين چاره‌اى كن كز آن دشمنان * به فرّ تو يابيم از اين پس امان 295 در اين كرد هارون بزرگى پديد * برفت و به نيك و بدش بر رسيد چو از راستى بود گفتارشان * به شفقت نظر كرد در كارشان بفرمود هارون كه آن شهر خرد * بزرگش كنند اوستادان گرد « 1 » چو رسمى « 2 » از آن شهر گشت آشكار * گذر كرد هارون به دار القرار از اين كار آن شهر ناكرده ماند * در آن چندگه ز آن سخن كس نراند 300 چو مأمون به ملك خراسان رسيد * به مرو اندرون با سپه جا گزيد از آنجا به فرمان او هرثمه * به پيكار رافع بشد با رمه به نزديك رافع سپاهى تمام * برادرش پيش اندرون بشر نام « 3 » به ملك بخارا درآمد چو باد * در او كرد با هرثمه جنگ ياد بر آن مردمان چيره شد هرثمه * سپهدار اسير و تبه « 4 » شد رمه 305 به مأمون فرستادش و آن پسر * به طوسش فرستاد پيش پدر به فرمان هارون دژآگاه مرد « 5 » * به سختى جدا بندش از بند كرد « 6 » بدين درد « 7 » و سختى بزارى بمرد * به هارون مهى داد و او هم نبرد
هامش
( 1 ) ( ب 297 ) ( دوم ) . سب : اوستادان خرد . ( 2 ) ( ب 298 ) . « رسم » و نيز « رشم » هر دو به معنى نشان و اثر و آنچه از آثار خانه در زمين بماند . ( نك لغت‌نامهء دهخدا ) . ( 3 ) ( ب 302 ) ( دوم ) . در اصل و سب : بسر نام . ( 4 ) ( ب 306 ) ( دوم ) . سب : سپهدار را شير و شه . ( 5 ) ( ب 306 ) . در اصل : درآكاه مرد . ( 6 ) ( ب 306 ) ( دوم ) . در اصل : به سختى حدانبدش ؟ ؟ ؟ از بند كرد . ( 7 ) ( ب 307 ) . سب : برين درد .
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 93 | حمد الله مستوفى قزوينى / منصوره شريف زاده