به كف مشعله بر شتر برملا * نهان چون كند كس تن خويش را
مرا آب عشق تو از سرگذشت * سخن از نهان داشتن درگذشت « 1 »
هر آنكس كه او تشنه « 2 » « 3 » بر آب مُرد * خردمندش از بخردان كى شمرد
ز وصل تو كام ار نگردد روا * شود ساز پيكر ز جان بىنوا
145 چو كردن توان دست در گردنت * به گردن مبادات خون منت
ممان تا به يزدان به روز شمار * ننالم « 4 » كه گيرى ز حكمش گذار
چو جعفر از آن ماهرو اين شنيد * مر او را چنين تشنهء خويش ديد
هواى جوانى در او كار كرد * در اين كار با جانش زنهار خورد
شدند كامجو هردو از همدگر « 5 » * پديد آمد اندر ميان دو پسر
150 به مكّه فرستادشان پاك مام * در او داشت پنهان ز خاص و ز عام
چو چندى برآمد بر اين روزگار * مى صافى كام شد دردخوار
كنيزك بُد او را يكى خيرهگو * برنجيد عبّاسه ناگه از او
نمودى در آن بازخواهى از او * كنيزك در آن كار شد كينهجو
برفت و به هارون همه گفت باز * هر آن چيزشان بود پوشيده راز
155 ز داماد و خواهر برنجيد مرد * ولى رنجش خويش پيدا نكرد
همى بود تا وقت موسم رسيد * بر آهنگ حج سوى مكّه كشيد
پژوهش در او كرد هردو پسر * گرفت و ز تنشان « 6 » جدا كرد سر
برنجيد از آل برمك به جان * بد انديششان شد از اين در جهان
چو مردم بديدند كان تاجور * بر ايشان به دل شد ز كينه دگر
160 زبان برگشودند در كارشان * به زشتى نمودند كردارشان
به زنديقشان كرد نسبت عدو * خليفه پذيرفت اين گفتوگو
هامش
( 1 ) ( ب 142 ) ( دوم ) . سب : داشتن كدشت .
( 2 ) ( ب 143 ) . در اصل : هر آنكس كه تشنه - مشابه اين شعر در « شاهنامهء » فردوسى بدينصورت آمده است :دلش كور باشد سرش بىخرد * - خردمندش از مردمان نشمرد( 3 ) ( ب 143 ) . سب : هرآنكس كه تشنه .
( 4 ) ( ب 146 ) ( دوم ) . سب : بنالم .
( 5 ) ( ب 149 ) . سب : هردو با همدگر .
( 6 ) ( ب 157 ) ( دوم ) . سب : گرفت و زينشان .
در سب مصرع دوم ب 164 چنين است : « سپردند تا ناسزا يافت كام . » و پس از آن مصرع ديگرى نيز هست كه در اصل نيست : « فتادند در خانهاشان عوام . »