تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
به كف مشعله بر شتر برملا * نهان چون كند كس تن خويش را مرا آب عشق تو از سرگذشت * سخن از نهان داشتن درگذشت « 1 » هر آن‌كس كه او تشنه « 2 » « 3 » بر آب مُرد * خردمندش از بخردان كى شمرد ز وصل تو كام ار نگردد روا * شود ساز پيكر ز جان بىنوا 145 چو كردن توان دست در گردنت * به گردن مبادات خون منت ممان تا به يزدان به روز شمار * ننالم « 4 » كه گيرى ز حكمش گذار چو جعفر از آن ماهرو اين شنيد * مر او را چنين تشنهء خويش ديد هواى جوانى در او كار كرد * در اين كار با جانش زنهار خورد شدند كامجو هردو از همدگر « 5 » * پديد آمد اندر ميان دو پسر 150 به مكّه فرستادشان پاك مام * در او داشت پنهان ز خاص و ز عام چو چندى برآمد بر اين روزگار * مى صافى كام شد دردخوار كنيزك بُد او را يكى خيره‌گو * برنجيد عبّاسه ناگه از او نمودى در آن بازخواهى از او * كنيزك در آن كار شد كينه‌جو برفت و به هارون همه گفت باز * هر آن چيزشان بود پوشيده راز 155 ز داماد و خواهر برنجيد مرد * ولى رنجش خويش پيدا نكرد همى بود تا وقت موسم رسيد * بر آهنگ حج سوى مكّه كشيد پژوهش در او كرد هردو پسر * گرفت و ز تنشان « 6 » جدا كرد سر برنجيد از آل برمك به جان * بد انديششان شد از اين در جهان چو مردم بديدند كان تاجور * بر ايشان به دل شد ز كينه دگر 160 زبان برگشودند در كارشان * به زشتى نمودند كردارشان به زنديقشان كرد نسبت عدو * خليفه پذيرفت اين گفت‌وگو
هامش
( 1 ) ( ب 142 ) ( دوم ) . سب : داشتن كدشت . ( 2 ) ( ب 143 ) . در اصل : هر آن‌كس كه تشنه - مشابه اين شعر در « شاهنامهء » فردوسى بدين‌صورت آمده است :دلش كور باشد سرش بىخرد * - خردمندش از مردمان نشمرد( 3 ) ( ب 143 ) . سب : هرآنكس كه تشنه . ( 4 ) ( ب 146 ) ( دوم ) . سب : بنالم . ( 5 ) ( ب 149 ) . سب : هردو با همدگر . ( 6 ) ( ب 157 ) ( دوم ) . سب : گرفت و زينشان . در سب مصرع دوم ب 164 چنين است : « سپردند تا ناسزا يافت كام . » و پس از آن مصرع ديگرى نيز هست كه در اصل نيست : « فتادند در خانهاشان عوام . »