بد آمد مر اين زيركان را به فال * بگفتند باشد در اين قيلوقال
اگر چند آن شاه در نصب عهد * نكرد از پى معتصم هيچ جهد
نبودش به پيش پدر آن شمار * كه شايد شود در جهان شهريار
چنان خواست پروردگار جهان * بود بهرهء او فزون ز آن شهان « 1 »
105 به دو و به تخمهاش رسانيد كار * كه گردد بر همگنان آشكار
بود خواست خواست خدا در همه * در ايناند عاجز شبان و رمه
وفات امام معصوم موسى كاظم ، رضى اللّه عنه « 2 »
چو بر صد فزون گشت هشتاد و سه * فرو رفت ناگاه آن مرد مه
به گوهر سر تخمهء مصطفى * به دانش بهين وارث انبيا
كه موسى بدش نام و كاظم لقب * هواخواه او هم عجم هم عرب
110 دو هفته ز ماه صفر رفته روز * به آدينه بگذشت با درد و سوز
بُدش عمر پنجاه و پنج آن زمان * كه بر وى سرآمد به گيتى زمان
بود هفتمين از دوازده امام * كه بر يكبهيك صد هزاران سلام
بر آناند شيعه كه هارون بر او * سرآورد گيتى و شد كينهجو
گذارند در حلق او « 3 » سربخوار * وز اين ز آن گزيده برآمد دمار
115 به بغداد بر كرخ شخصش به خاك * سپردند و شهرى شد آن جاى پاك
سى و يك پسر بود زاده امام * ولى بيست و يك را شناسم به نام
نخستين على آنكه او را رضا * لقب بود و بودى امامت ورا
چو عبد اللّه آن كو به او جان درست * به نزديك ساوه است آن بوم و رست
چو محسن كش اندر فراهان مزار * بود مشهدى فاضل و نامدار
120 عقيل و براهيم و هارون دگر * سماعيل و اسحق و يحيى شمر
حسين و حسن بود و جعفر همان * عبيد اللّه و حمزه هم ز اين نشان
محمّد دگر بود و احمد دگر * چو عبّاس و چون قاسم نامور
دگر عبد رحمن و زيد گزين * چو جعفر كه بودش لقب كهترين
هامش
( 1 ) ( ب 104 ) ( دوم ) . در اصل : ز آن سهان ؛ سب : زان مهان .
( 2 ) ( سب ) : عنوان ندارد .
( 3 ) ( ب 114 ) . سب : گدازند در حلق او .