80 دو بهره از آن شهر كرده خراب * به بغداد رفتند هم در شتاب
وفات امام مالك بن انس الاصبحى ، رضى اللّه عنهما
چو هفتاد و نه گشت و صد ساليان * بشد مالك اصبحى ز اين جهان
به شهر مدينه به ديگر سرا * به ماه ششم كرد ناگاه را
سپردند اندر بقيعش به گور * شد او نيز هم طعمهء مارومور
بدش مدّت عمر هشتاد و پنج * كه پدرود كرد اين سراى سپنج
85 شگفتى بُد احوال آن نامور * كه آمد به سه سال بعد از پدر
بُد اندر شكم چار سال و دو ماه * چنين راند فرمان به كارش إله
ولى در حقيقت مدان اين شگفت * چو فرمان چنين بود اندر نهفت
به فرمان يزدان چه و چون روا * ندارد كرا بُد خرد « 1 » پيشوا
از آن پس خليفه چنان كرد را * كه پوران ولىعهد باشند ورا
90 ولىعهد بودش امين خود ز پيش * پس از وى گزين كرد دو پور خويش
كه مأمون بود بعد از آن شهريار * پس آنگاه قاسم شود كاردار « 2 »
لقب مؤتمن كرد او را پديد * به ملكى دگر هر يكى را گزيد
ز حلوان « 3 » شهى تا به مغرب ديار * به نام امين كرد آن شهريار
كه بغداد باشد ورا دارِ ملك * وز او گرددش تيز بازار ملك
95 وز آن روى تا شرق هم اينچنين * به مأمون سپرد آن شه دوربين
كه در مرو باشد ورا تختگاه * نشيند در او با مهان و سپاه
وز اين روى تا آذر آبادگان « 4 » * چنين تا به روم و خزر همچنان « 5 »
به پور سئم داد قاسم به نام * كه اخلاط باشد مر او را مُقام
ز اركان دولت بر اين آن زمان * ستد بيعت و چك نوشت اندران
100 فرستاد تا از در كعبه آن * بياويزد افتاد از دستشان
هامش
( 1 ) ( ب 88 ) ( دوم ) . در اصل : كراسد خرذ .
( 2 ) ( ب 91 ) ( دوم ) سب : قاسم بود كاردار .
( 3 ) ( ب 93 ) . سب : ز خلوان .
( 4 ) ( ب 97 ) . سب : با آذر آبادگان .
( 5 ) ( ب 97 ) ( دوم ) . در اصل : و جرز همچنان .