بُدش بيست و هشت دختر پاكتن * ده و پنج را يافتم نام من
125 از آن است در قم ستى فاطمه « 1 » * كه از ما ثنا بر روان همه
زوال دولت برمكيان
از اين پيش هارون به فرماندهى * فزودى همى برمكى را مهى
چنان كرد كز وى فروتر به كار * نبد كس چو آن مردم نامدار
بُد افزون از او پايهشان ، بود از آن * كه در كار شاهىِ ملك جهان
به گفتارشان گفت او رد شدى * نه از گفت او گفتشان بد شدى
130 و از ايشان برش جعفر نامور * به خلوت شدى از همه بيشتر
شكيبا نبودى خليفه از او * نه از حسن عباسهء ماهرو
بدان تا برافتد حجاب از ميان * ببستند عقد نكاحى در آن
ولى شرط فرمود كز همدگر * نيابند كام آن دو فرخندهفر
چو آن هردو در حسن و غنج و دلال * در آن وقت بودند اندر كمال
135 بسى دستشان داد خلوت همان * هوا چيره شد بر خرد آن زمان
ربود اختيار از كف زن در آن * كه بنوشت « 2 » نزديك شوهر چنان
عَزَمتَ عَلى قَتلى و إن تَكتُمَ الهَوَى * فَصَاحَ و نَادى أنني غيرُ فاعِلِ
فَذَرني وَ الّا تَخفِ ما تَخفِ غَيرَهُ * وَ إن عَيَّبتني في هَوَاكَ عَوَاذِلي
وَ إِن حَانَ مَوتي لَم أَدَعكَ بِعُقبَتي * و أَقررتُ عِندَ المَوتِ أَنك قاتِلِي
140 دلى را كه باشد درون پر شرار * در آتش چگونه گزيند قرار
هامش
( 1 ) ( ب 125 ) . در اصل : سى فاطمه ؛ سب : سنى فاطمه . ستّى ( با تشديد ثانى ) براى خطاب به زن آيد ، يعنى اى شش جهات من يا آن ملحون است و صواب سيّدتى است ( منتهى الارب ) ؛ ستّى : بنت موسى الكاظم ( تاريخ گزيده ص 206 ) . دختر حضرت موسى بن جعفر معروف به معصومه عليها السّلام ، رجوع به فاطمه شود . ( به نقل از لغتنامهء دهخدا ) .
( 2 ) ( ب 136 ) ( دوم ) . سب : كه ننوشت .
ترجمهء ابيات 137 و 138 و 139 :
آهنگ كشتن من كردى گرچه عشق را پنهان داشتى - بانگ برآورد و فرياد كشيد كه من اينچنين كه مىگويى نخواهم كرد .
پنهان مكن آنچه را كه پنهان كردهاى - گرچه ملامتگران مرا در عشق تو سرزنش كردهاند .
آنگاه كه مرگ من فرارسد تو را رها نمىكنم - و به هنگام مرگ مىگويم كه تو قاتل منى .