تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
اگرچه همه قوم آن خاندان * بُدند كان فضل و كرم آن زمان ولى جود « 1 » ايشان و احسان او * چو ذرّه بُد و مهر بىگفت‌وگو 60 حقيقت توان گفت نام كرم * ز الطاف او زد بر ايشان رقم

رفتن هارون الرّشيد به غزو روم

پس آمد به پيش خليفه خبر * كه قيصر ز فرمان برون برد سر خراجى كه هر سال دادى نداد * بر اين نيز آرد ز پيكار ياد خليفه برنجيد و شد جنگجو * به پيكارش آورد از خشم رو به شهرى كه صفصاف بودش خطاب * در او قيصر و لشكرى بىحساب 65 خليفه بدان شهر شد با سپاه * شد از قيصر و روميان رزمخواه برون آمد از شهر قيصر چو باد * به پيكار اسلاميان رو نهاد همى جنگ جستند چندى ز هم * يكى از دگر ز آن نمىشد دژم تبه گشت بىمرز هر دو ولى * به يك‌رو نبود « 2 » از ظفر حاصلى سرانجام اسلاميان همگروه * بر ايشان زدند ناگهان همچو كوه 70 سپاه عدو دست از هم بداد * گريزان به صفصاف شد همچو باد مر آن شهر كردند بر خود پناه * خليفه درآورد گردش سپاه ز آمد شد نشان ببستند راه * وز ايشان بُدند همچنان رزمخواه در آن شهر مردم به تنگ آمدند * به بيرون دگر ره به جنگ آمدند ز شبگير تا گشت وقت زوال * دو رويه به يك ره بدند در جدال 75 سرانجام از روميان چرخ مهر * ببرّيد و نكبت رسيد از سپهر برآمد يكى باد از اين رزمگاه * بزد خاك در ديدهء آن سپاه تو گفتى كه رومى سپه كور گشت * گريزان به هر گوشه هريك گذشت از آن شهر قيصر « 3 » چو پرّان عقاب * به قسطنطنيه شد اندر شتاب به صفصاف بر شد سپه كامكار * وز او چيز بردند بيش از شمار
هامش
( 1 ) ( ب 59 ) . در اصل : حود . ( 2 ) ( ب 68 ) . سب : به يك ره نبود . ( 3 ) ( ب 78 ) . سب : ازان قيصر .