اگرچه همه قوم آن خاندان * بُدند كان فضل و كرم آن زمان
ولى جود « 1 » ايشان و احسان او * چو ذرّه بُد و مهر بىگفتوگو
60 حقيقت توان گفت نام كرم * ز الطاف او زد بر ايشان رقم
رفتن هارون الرّشيد به غزو روم
پس آمد به پيش خليفه خبر * كه قيصر ز فرمان برون برد سر
خراجى كه هر سال دادى نداد * بر اين نيز آرد ز پيكار ياد
خليفه برنجيد و شد جنگجو * به پيكارش آورد از خشم رو
به شهرى كه صفصاف بودش خطاب * در او قيصر و لشكرى بىحساب
65 خليفه بدان شهر شد با سپاه * شد از قيصر و روميان رزمخواه
برون آمد از شهر قيصر چو باد * به پيكار اسلاميان رو نهاد
همى جنگ جستند چندى ز هم * يكى از دگر ز آن نمىشد دژم
تبه گشت بىمرز هر دو ولى * به يكرو نبود « 2 » از ظفر حاصلى
سرانجام اسلاميان همگروه * بر ايشان زدند ناگهان همچو كوه
70 سپاه عدو دست از هم بداد * گريزان به صفصاف شد همچو باد
مر آن شهر كردند بر خود پناه * خليفه درآورد گردش سپاه
ز آمد شد نشان ببستند راه * وز ايشان بُدند همچنان رزمخواه
در آن شهر مردم به تنگ آمدند * به بيرون دگر ره به جنگ آمدند
ز شبگير تا گشت وقت زوال * دو رويه به يك ره بدند در جدال
75 سرانجام از روميان چرخ مهر * ببرّيد و نكبت رسيد از سپهر
برآمد يكى باد از اين رزمگاه * بزد خاك در ديدهء آن سپاه
تو گفتى كه رومى سپه كور گشت * گريزان به هر گوشه هريك گذشت
از آن شهر قيصر « 3 » چو پرّان عقاب * به قسطنطنيه شد اندر شتاب
به صفصاف بر شد سپه كامكار * وز او چيز بردند بيش از شمار
هامش
( 1 ) ( ب 59 ) . در اصل : حود .
( 2 ) ( ب 68 ) . سب : به يك ره نبود .
( 3 ) ( ب 78 ) . سب : ازان قيصر .