تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
خلافت طلب كرد و ز اهل جهان * شدند پيروش هركه بود از مهان 35 قوى گشت حالش در آن بوم و بر * از او خواست تا لشكر « 1 » آمد به در در اين كرد تدبير فضل آن‌چنان * سجلّى نوشتند قضات زمان كه : « يحيى است بنده مر آن شاه را * شمردن ورا نيست سيّد روا » به حسنان « 2 » فرستاد و جمعى بر آن * گواهى برش داد خوار آن زمان نمىگشت نزديك حسنان « 3 » قبول * در اين كار بودش به سر در فضول 40 ز قزوينيان بود چندى برش * نصيحت‌گر او را به كار اندرش بدان تا در آن شهرشان بىسپر * نگردد ، شدند اندر آن چاره‌گر كه حسنان « 4 » مر آن نامور را سپرد * بشد فضل و او را به بغداد برد چو يحيى بدانست قزوينيان * در آن كار جستند بر وى زيان دعا كردشان پيش پروردگار * كه باهم مبادند يكدل به كار 45 به گفتار اوشان كنون اتّفاق * نباشد بسى در وفاق و نفاق چو يحيى به بغداد آمد ز راه * خليفه پذيره شدش با سپاه نوازش نمودش ز اندازه بيش * فرود آوريدش « 5 » به نزديك خويش ز هرچيز ترتيب او راست كرد « 6 » * سزاوار آن هردو آزادمرد چو بگذشت چندى بر اين روزگار « 7 » * دگرگونه گشت اندر اين روى كار 50 ز گيلان و از ديلمان از مهان * به يحيى همىنامه آمد نهان فرستادى او باز پاسخ كه كار * به من داد خواهد خداوندگار چو گردم خليفه شما را ز من * نكويى رسد در جهان بىسخن خليفه ورا كرد محبوس از اين * از آن پس از او جست از زهر كين ز دانش چو فضل اين‌چنين كار كرد * خليفه بر او لطف بسيار كرد 55 ز حدّ عراق عرب تا به روم * چنين تا به مشرق همه مرزوبوم به ميرى بدان مرد بخشنده داد * در او فضل دست عطا برگشاد در اين ملكها از بس احسان وى * حكايات طايى همه گشت طى
هامش
( 1 ) ( ب 35 ) ( دوم ) . سب : ازو خواست با لشكر . ( 2 ) ( ب 38 ) . در اصل و سب : جستان . ( 3 ) ( ب 39 ) . در اصل و سب : جستان . ( 4 ) ( ب 42 ) . در اصل و سب : حستان . ( 5 ) ( ب 47 ) ( دوم ) . سب : فرو آوردندش . ( 6 ) ( ب 48 ) . سب : ترتيب او ساز كرد . ( 7 ) ( ب 49 ) ( دوم ) . سب : اندرين روزگار .
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 81 | حمد الله مستوفى قزوينى / منصوره شريف زاده