دگرباره شد كار مامش چنان * كه بودى برو بر مدار جهان « 1 »
بر آن شه چو شد راست كار مهى * وز او يافت آن سرورى فرّهى
به يحيى خالد وزارت سپرد * كه بودش اتابك خردمند گرد
زنش مادر شير بودى ورا * پدر خواندى او را مر آن پادشا
20 چنان پايگه يافت « 2 » زان شه وزير * كه بودى وزارت به پيشش حقير
ده و هفت سال اندر ايّام او * جهان سربهسر بود بر كام او
كس از آل برمك فزون در جهان * نبود از مهان بل كه فرّخ شهان
هم ايشان سزاوار آن و فزون * جهانى از ايشان به خوشىّ درون
ولىعهد كردن هارون پسرش امين را « 3 »
چو بگذشت از آن خسروى هشت ماه * پسر آمدش از زبيده چو ماه
25 محمد ورا كرد هارون به نام * بر او دل نهاد از بزرگى تمام
به فضل ابن يحيى سپردش پدر * بپرورد فضلش به خوبى به بر
چو شد پنج ساله گرامى پسر * ولىعهد خود كرد او را پدر
لقب داشت هارون « 4 » پسر را امين * ستد بيعت از مردمان اندرين
ندادندى اهل « 5 » خراسان رضا * كه كودك ولىعهد باشد ورا
30 به فضل ابن يحيى خراسان ديار * سپرد و از آن ساخته گشت كار
بشد فضل و بيعت ز مردم ستد * به بغداد شد باز آن مرد رد
دعوت يحيى بن عبد اللّه علوى و قتلش
چو هفتاد و شش گشت بر صد فزون * بر آن شاه بدخواه آمد برون
به يارى حسنان به ملك طبر * خرد پيشه يحيى برآورد سر
هامش
( 1 ) ( ب 16 ) ( دوم ) نك . بيت 13 و زيرنويس آن .
( 2 ) ( ب 20 ) . سب : چنان يافت .
( 3 ) ( سب ) : عنوان دوم را ندارد .
( 4 ) ( ب 28 ) . سب : لقب داد هارون .
( 5 ) ( ب 29 ) . سب : بدادندى اهل .