خلافت امير المؤمنين الرّشيد باللّه هارون بن المهدى بيست و سه سال دو ماه و نيم « 1 »
1 چو شد سير هادى ز فرماندهى * به هارون رسانيد دولت مهى
همانشب كه هادى بشد ز اين جهان * بكردند بيعت بر او بر مهان
همان شب پسر داد او را خدا * كه مأمون ورا خواند آن پادشا
شبى بس عجب بود آن شب كزان « 2 » * بدى گشت و نيكى بدينسان عيان
5 چو هارون ز دولت به شاهى رسيد * لقب در شهى يافت باللّه رشيد
شهى بود پردانش و نيكمرد * نماز نوافل شبوروز كرد
يكى نيمه از هر مهى بيشتر * به روزه « 3 » بدى آن شه نامور
صدقه همه روز بوديش عام * به دار الضّيافه كشيدى طعام
چو رفتى به دو « 4 » ( بدان ) خرج صد كس ز خود * بدادى همهچيزى از نيكوبد
10 وگر خود نرفتى سه صد را به راه * به مالش فرستادى « 5 » آن جايگاه
در ايّام او بُد رواج هنر * چو با اهل دانش بُدى بيشتر
چو دانشطلب بودى آن پيشوا * وز او بود بازار دانش روا
بكوشيد مردم به دانش چنان * كزان شد سرآمد « 6 » بسى جاودان
در اين شافعى داستان بس بود * چه حاجت به شرح دگر كس بود
15 ز گفتار مادر به هر كار در * نكردى مر آن شاه فرّخ گذر
هامش
( 1 ) ( سب ) : عنوان ندارد .
( 2 ) ( ب 4 ) . در اصل : كران .
( 3 ) ( ب 7 ) ( دوم ) . در اصل : به روره .
( 4 ) ( ب 9 ) . در اصل و سب : « به دو » ندارد .
( 5 ) ( ب 10 ) ( دوم ) . سب : بما كس فرستادى .
( 6 ) ( ب 13 ) . ( دوم ) در اصل : كزان بند سرآمد . اين مصراع در بيت 16 همين داستان تكرار شده است .