تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦

ظهور زنادقه و قتلشان

وز اين‌رو به بغداد چندى مهان * شدند زندقى مذهب اندر جهان چو عم‌ّزاد سفاح با فرّ و كام * كه داود عبد الله‌اش « 1 » كرد نام 60 چو صالح كه از عبد قدوس‌زاد * چو عبد اللّه هاشمى در نژاد چو عبد اللّه ابن المقفع كه او * به علم و فصاحت بدى برده‌گو شدند يكزبان اين چهار آن زمان * ببردندى از ره دل مردمان چنين بودشان در نبى اعتقاد * كه حيلتگرى بود دانا و راد ز خود ساخت قرآن و هركس كه او * بود خوش‌سخن هم بگويد چون او 65 گزين گشت ابن المقفع در آن * كه گويد نقيض نبى آن زمان بشد مرد و چندى در او رنج برد * سخنها همى مىنوشت و سترد نقيض يكى لفظ دستش نداد * بلى دست ندهد كسى را ز داد كه گويد نقيض كلام خدا * كه هست آن منزّه ز چون و چرا اگرچه نبودش به گفتن توان * پديد آمدش زحمتى در دهان 70 كه غير از پليدى نبودش دوا * چنين كرد غيرت بر او بر خدا « 2 » چو آن رنج بد گشت زايل از او * در آن گشت بارى دگر نسخه‌جو كنيزش « 3 » به دو گفت خواجه مگر * به گُه‌خوارگى راى دارد دگر چو در گوش هادى رسيد اين سخن * تبه كردشان بر سر انجمن كسى را كه از زندقه يافت بو * نه ممكن كز او رفت « 4 » آنها نكو 75 به تيغ آمدند بىكران ز اين سبب * كه آن راه بد ، گم شد اندر عرب

سبب آزار هادى و مادرش خيزران از همدگر

به هنگام مهدى درون خيزران « 5 » * چو مهدى بر او بود بر مهربان
هامش
( 1 ) ( ب 59 ) . در اصل : داود عبد اه‌اش . ( 2 ) ( ب 70 ) ( دوم ) . در اصل : جدا . ( 3 ) ( ب 72 ) . در اصل : كنيزش . ( 4 ) ( ب 74 ) ( دوم ) سب : كزو يافت انفاس بو . ( 5 ) ( ب 76 ) . سب : حيرران ؟ ؟ ؟ .
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 76 | حمد الله مستوفى قزوينى / منصوره شريف زاده