40 مبارك كه مملوك منصور بود * سپهبد شد و ره سپردند زود
چو هنگام حج بُد سليمان ز راه * به حج رفت و سر لشكرش رزمخواه
مبارك چو سوى مدينه رسيد * به پيش حسين اين سخن گستريد
كه : « چون مذهب شيعه آمد مرا * نشايد شوم بدگمان مر تو را
وز اين آمدن نيز چاره نبود * تو را چاره بايد در اين كرد زود »
45 به رسم شبيخون حسين زد برو * مبارك ز جنگش بپيچيد رو
گريزان از او سوى مكّه كشيد * بى پى بر حسين با سپه دررسيد
به نزديكى فول فخ « 1 » با سپاه * فرود آمد آن مهتر رزمخواه
سليمان عباسى از عيدگاه * به پيكار او شد روان با سپاه
بسى جنگ كردند و اندر نبرد * حسين را بكشت و سرش باز كرد
50 فرستاد پيش خليفه ز راه * بسى كس برستند هم ز آن سپاه
صد و شصت و نه سال گشته تمام * بر اينگونه ديدند از آن جنگ كام
سرافراز ادريس و يحيى گرد * كه بودند عمزادهاش جان ببرد
به گنجه فتادند از آن رزمگاه * بر ايشان شدند گرد چندى سپاه
به حكم خليفه شماخ « 2 » آن زمان * در آن ملك بد والى و مرزبان
55 به فرمان به تدبير مشغول گشت * به داروش ادريس اندر گذشت
گريزنده يحيى از آن جايگاه * سوى ديلمان برد از آن بد پناه
در آن مرز حسنان « 3 » بدى پيشوا * حمايت « 4 » در او كرد چندى ورا
هامش
( 1 ) ( ب 47 ) . در اصل : مول مح . فول - پول - پُل - « دزفول ( دژ + پول ) لغت به معنى پل دژ ( قلعه ) است كه به شهر معروف خوزستان اطلاق شده . ( برهان قاطع ، محمد حسين بن خلف تبريزى متخلص به برهان ، ج اول ، ذيل پول ) .
فول - پول - پل ( اساس اشتقاق فارسى جلد نخست ، به اهتمام جلال خالقى مطلق ، ص 396 )
فَخ - « فَ خ خ واديى است در مكه قبل از وادى الزهرايه كه عبد الله بن عمر و گروهى از ياران پيغمبر در اين وادى مدفونند . ( معجم البلدان . ذيل فخ ) ؛ موضعى است به مكه و در آن قبر ابن عمر است . ( دهخدا ، ذيل فخ )
( 2 ) ( ب 54 ) . در اصل و سب : سماح - شماخ - شماخ ( يمامى ) ( ترجمه تاريخ طبرى ، ج 12 ، ص 5183 )
( 3 ) ( ب 57 ) . در اصل : حستان .
( 4 ) ( ب 57 ) ( دوم ) . در اصل : خمايت .