خلافت امير المؤمنين الهادى باللّه موسى بن المهدى يك سال و سه ماه « 1 »
1 به بغداد چون آمد اين آگهى * كزان پيشوا گشت گيتى تهى
ربيع ابن يونس در او آن زمان * ستد بيعت هادى از مردمان
سران مال بيعت از او خواستند * نبودش بر آن فتنه برخاستند
كه از خيزران « 2 » مام هادى درم * ستانند « 2 » از روى جور و ستم
5 در اين حال هارون بدانجا رسيد * ز دانش مر آن فتنه را آرميد
پذيرفت يك سال و نيمه درم * بديشان رساند ز بيش و ز كم
وزان پس به پيش برادر چو گرد * فرستاد و ز اين كارش آگاه كرد
به نامه عزاى پدر باز داد * به كار مهى تهنيت كرد ياد
به بغداد خواندش ز ملك طبر * بشد زود هادى از آن بوم و بر « 3 »
10 به بغداد آمد پس از بيست روز * وزو گشت كار مهى دلفروز
به جاى پدر شد شبان رمه * شدندش سران زيردستان همه
ربيع ابن يونس شد او را وزير * چو خالد وكيل درش ناگزير « 4 »
همه مغرب و مصر و اقليم شام * به هارون سپرد آنچه بودى تمام
يمن با حرّمين به عمّر سپرد * كه فاروق بد جدّ آن مرد گُرد
15 عمر داشت اندر مدينه نشست * از او حكم كردى به هر بوم و رست « 5 »
هامش
( 1 ) ( سب ) : عنوان ندارد .
( 2 ) ( ب 4 ) . در اصل : خيرران ؛ ( دوم ) : ظاهرا : ستانيد ؛ سب : حيرران ؟ ؟ ؟ .
( 3 ) ( ب 9 ) ( دوم ) . سب : هادى از آنجا بدر .
( 4 ) ( ب 12 ) ( دوم ) . سب : وكيل در آن وزير .
( 5 ) ( ب 15 ) ( دوم ) . سب : به هر بوم و دشت .