تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤

خروج حسين علوى به مدينه و قتلش

بُد اندر مدينه ز آل على * حسين نام مردى همه پُردلى كه عم‌زادگانش از اين پيشتر * ز منصور بودند پرخاشخر به دعوتگرى سر برآورد زود * نهانى ز دعوت سخن مىسرود عمر خوار مىداشت او را مگر * از او خلق گيرد ز خوارى گذر 20 ولى برنمىگشت رو كس از آن * فزون گشتشان اعتقاد اندران چنين تا برادرش نوشيد مى * عمر كرد ظاهر در آن فسقِ وى كه گردند بدظنّ در او مردمان * نباشند خواهانشان « 1 » آن زمان شفاعت حسين كردى از بهر او * بدى گفتش آن مهتر شيرخو حسين را نماند اندر آن كار تاب * از آن جنگجو « 2 » گشت اندر شتاب 25 همان شب به پيكارش آورد رو * شدند از مدينه بسى يار او بشستند دست دليرى به خون * برادرش را آوريده برون سوى خان عمّر چو غرّنده شير * برفتند آن جنگجويان دلير عمر رفت از آن مردمان در نهان * حسين حاكم شهر گشت آن زمان سرافراز خالد زبيرى تبار * كه عبّاسيان را بدى كاردار 30 به جنگ حسين رفت با چند مرد * ولى گشت كشته به دشت نبرد بر آن مملكت شد حسين كامكار * منادى زدند اندر او خوارخوار كه : « هر بنده ما را كند ياورى * شود جمله آزاد بىداورى هر آنك از توانگر برد هرچه هست * حلال است از وى در اين بوم و رست » غلامان و اوباش شهر آن زمان * شدند ز اين سبب يار آن مردمان 35 در او كرد هركس هرآن چيز خواست * بدى گشت افزون و نيكى بكاست ز مسجد برافتاد رسم تميز * سر روضه ناپاك كردند نيز كسى خود نمىبرد نام نماز * در ظلم و بيدادشان بود باز چو نزديك هادى رسيد اين خبر * سپاهى بياراست پرخاشخر سليمان كه بُد عمّ آن شهريار * به فرمان روان شد بدان كارزار
هامش
( 1 ) ( ب 22 ) ( دوم ) . سب : نباشند خواهان نشان . ( 2 ) ( ب 24 ) ( دوم ) . سب : ازو جنگجو .