تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
در اين حال دشمن به قصد وزير * سخن گفت با پيشوا خيره‌خير كه او نيز دارد همان اعتقاد * وز اين آن هنرور ز كار اوفتاد خرد پيشه يعقوب « 1 » طهمان گهر * گزين شد پس از وى بدين‌كار در در اين كار تمكين او شد چنان * به بد گفتنش كس نديدى توان 130 ز ناگاه اسبى لگد زد ورا * ز پيش خليفه از آن شد جدا از اين يافت بدگو مجال سخن * بدى گفت از او با سر انجمن كه آل على را به دل بر شما * گزيند ، كند « 2 » سوى ايشان هوا نباشد شگفت ار بديشان « 3 » جهان * رساند ز حيلت‌گرى ناگهان به پيش خليفه شد اين جايگير * برنجيد در دل ز دانا وزير 135 چو يعقوب از آن درد شد تندرست * خليفه درستىّ اين حال گفت « 4 » ز آل على داد مردى به دو * كه خونش درآور نهانى به جو نمىديد دستور داننده راه * تبه كردن سيّدى بىگناه سوى بصره كردش روانه به شب * خليفه بُد او را خود اندر طلب فرستاد و در ره گرفت و ببرد * به بغداد و پنهان به جايى سپرد 140 ز دستور پس حال او باز جست * به دو گفت كردم تباهش درست به جان و سر خويش سوگند داد * همين پاسخ آورد دستور ياد خليفه مر آن مرد را آشكار * بر او كرد و دستور شد شرمسار خليفه برنجيد از آن نامور * ز كار بيفگند وز او خواست زر هر آن چيز بودش گرفته همه * به بندش فرستاد شاه رمه 145 در او بود تا گاه هارون به بند * رها كردش آن پادشاه بلند به مكّه شد و شد مجاور درو * چنين تا سرآمد زمانه برو پس از وى شدش فيض « 5 » صالح وزير * چنين تا ز مهدى جهان گشت سير
هامش
( 1 ) ( ب 128 ) . ظاهرا منظور يعقوب ابن داود بن عمر سلمى مكّنى به ابو عبد اللّه است . ( نك . لغت‌نامهء دهخدا ، به نقل از زركلى ) . ( 2 ) ( ب 132 ) ( دوم ) . در اصل : كنند . ( 3 ) ( ب 133 ) . در اصل : از بديشان . ( 4 ) ( ب 135 ) ( دوم ) . سب : اين حال جست . ( 5 ) ( ب 147 ) . در اصل : فيص .