نمىديد در خويش پاياب آن * كه جويد ز هارون نبرد آن زمان
در صلح زد ز او پذيرفت باج * كه هر سال از آنجا رساند خراج
زر سرخ هفتاد باره هزار * همان بردگان پنج هزار از شمار
110 دگر بيست هزار اسب رومى گهر * كه در پويه از باد گيرد گذر « 1 »
بدين صلح هارون از او گشت باز * به بغداد از روم آمد فراز
در آن چند گه مهدى آمد ز شام * دو پور و پدر ز اين ز هم يافت كام
پس از مدّتى روميان سر ز باج * كشيدند و ديگر ندادى خراج
خليفه سپاهى فرستاد زود * سپهدارشان ابن بطّال بود
115 برفتند و آوردشان باز راه * از آن پس كز ايشان شدند رزمخواه
به پيروزى آنگه به بغداد باز * رسيدند آن لشكر رزمساز
امارت ابو العبّاس طوسى بر خراسان
ز ملك خراسان ز والى سران * شكايت نمودند بيش از « 2 » كران
از آن مملكت عزلتش خواستند * بر اينگونه گفتار آراستند
كه گر عزل او نيست ز اين داورى * نبايد ز ما جست فرمانبرى
120 خليفه پژوهيد احوالِ او * چو بودند مردم در آن راستگو
به فرمان ورا داد عزلت ز كار * بو العبّاس طوسى شدش كاردار
ز سر حدّ رى تا به اقصاىِ سند * سپردند ميرى بدان هوشمند
به يك مير ز آن پيش چندين ديار * نَبُد داده هرگز يكى شهريار
عزل و نصب وزراى مهدى « 3 »
گروهى پس آنگاه بد اعتقاد * سخن كردى از زندقه خيره ياد
125 خليفه نمىكرد ابقا بر آن * سرآورد بىمر سران را زمان
هامش
( 1 ) ( ب 110 ) . سب : از ياد كيرد كذر .
( 2 ) ( ب 117 ) ( دوم ) . در اصل : بيش او .
( 3 ) ( سب ) : عنوان دوّم را ندارد .