فتنهء شروين « 1 » طبرى و آرام آن
يكى پادشا بُد به ملك طبر * كه شروين « 2 » بُدى نام آن نامور
در او سر ز فرمان برون آوريد * خلاف خليفه به دل برگزيد
150 هر آن كس كه بودند سر لشكران * شدندش همه پيروان اندر آن
در آن مملكت كارشان شد بلند * بُدى ديگران را از ايشان گزند
امير خراسان به پيكارشان * نرفتى ز بيم دگر سركشان
فرستاد نزديك مهدى خبر * مدد جست در كار آن نامور
بفرمود مهدى كه هادى سپاه * برد ز آن جماعت شود رزمخواه
155 بشد هادى و خالد برمكى * دگر هركه بودى ز گردان زكى
على ابن عيسى ماهان گهر * سپهدار آن لشكر نامور
ز بغداد چون شير غرّان به راه * به ملك طبر آمدند آن سپاه
عدو بود جُسته ز قلعه پناه « 3 » * گشن بيشه « 3 » و سخت كوهى به راه
در آن بيشه يك مرد ديلم به كار * ز بغداديان به بُدى يك هزار
160 به مردى نشايستى از وى گذشت * از آن بيشه هادى پرانديشه گشت
به تدبير خالد در آن بيشه زود * در افگند آتش ، برآورد دود
همى سوخت بيشه همه ساخت راه * همى شد بر آن راه جنگى سپاه
از اين كار شروين « 4 » بترسيد سخت * كه حصنى قوى بود او را درخت
به نزديك هادى فرستاد مرد * ز حيلت سخن اينچنين ياد كرد :
165 « شاها مَلِكان جنگ ملكوار كنند * پيكار به زخم تيغ خونبار كنند
تو آمدهاى هيمهء « 6 » ما مىسوزى * در مطبخ ما زنان همين كار كنند » « 5 »
مگر ز اين برنجد مر آن رزمخواه * درآرد به بيشه به تندى سپاه
هامش
( 1 ) ( عنوان ) . در اصل و سب : سروين .
( 2 ) ( ب 148 ) ( دوم ) . در اصل : سروين .
( 3 ) ( ب 158 ) . در اصل : عدو بوذ خسته ز قلعه ناه ؛ ( دوم ) . سب : كس بيشه .
( 4 ) ( ب 163 ) . در اصل : سروين .
( 5 ) ( ب 165 و 166 ) . اين رباعى ظاهرا از سرودهاى شروين است ، در دواوين شاعران يافت نشد .
( 6 ) ( ب 166 ) . سب : تو آمده هيمه .