بر او دست يابند آن دشمنان * سرآرند بر وى به حيله زمان
ولى هادى از جدّ نرنجيد « 1 » از اين * همى برد لشكر به ره همچنين
170 چو از كار بيشه بپرداختند * به پيكار قلعه سرافراختند
برفتند و كردند قلعه حصار * از او جنگ جستند بيش از شمار
بدان گشت نزديك شروين ازو * به ناچار با مردم آيد فرو « 2 »
ز بيرون به هادى رسيد آگهى * كه : « دست پدر شد ز شاهى تهى
ترا بايد آمد به بغداد زود * در اين حال جاى توقّف نبود »
175 بشد هادى و خالد نيكخواه * على ماند ماهانى آن جايگاه
به تدبيرش آورد از آنجا فرود * به پى بر به بغداد رفتند زود
فرو مرد فتنه به ملك طبر * شدند باز فرمانبر آن بوم و بر
وفات مهدى خليفه ، رحمه اللّه « 3 »
از اين روى روزى به بغداد در * ز مشرق چو خورشيد بركرد سر
برآمد يكى ابر تيره چنان * كه چون شب سيه كرد بر وى جهان
180 به نوعى كه يكباره مردم چراغ * برافروختندى به باغ و به راغ
بماند اينچنين تا گهِ نيم روز * از آن پس جهان گشت گيتىفروز
به فال اينهمه سخت بد داشتند * زوال بزرگيش انگاشتند
هواى خليفه به سوى شكار * كشيدى و نشكيفتى هم ز يار
به نخجيرگاهى شدى پيشتر * كه ماسَبْذان « 4 » خواندى آن بوم و بر
185 به كوه « 5 » در تنگ بود آن ديار * در آنجا ز هر نوع بىمر شكار
عمارات بُد كرده آنجا نكو * به هر سال يك ماه رفتى به دو
هامش
( 1 ) ( ب 169 ) . در اصل : حذ برنجيذ ؛ سب : ولى هادى از جه برنجيد .
( 2 ) ( ب 172 ) ( دوم ) . سب : آيد فرود .
( 3 ) ( عنوان ) . در اصل : رحمة اللّه .
( 4 ) ( ب 184 ) ( دوم ) . در اصل : ماستدان - ماسبذان : سيروان ، پشتكوه حاليه . ( تاريخ سيستان ، بهار ، تبصره ص 234 )
( 5 ) ( ب 185 ) : چنين است در اصل : ظاهرا « به كوه و دره » يا « به كوفه و به در » . « آهو به درگاهى ويران اندر دويد ، . . . و آن درگاه تنگ بود . » ( تاريخنامهء طبرى ، روشن ، ص 1163 ) .