تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
كنيزك يكى داشت حُسنه « 1 » به نام * ز خوبى او جسته « 2 » مه حسن وام كسى از زنان و سُرارى برش * نبودند چون آن پرى پيكرش كنيزك دگر داشت احسان به نام * سپرده به دو حسن يوسف تمام 190 چو از كوزهء نو بود آب به * به دو گشت مشغول يك چند مه بر احسان حسد برد حسنه « 3 » ازين * نشتش به دل در از آن ماه كين چو مهدى به نخجيرگه كرد را * روان كرد با خويشتن هر دو را به يك كوشك با هر دو مه پيكران * فرود آمد آن شاه گندآوران بيالود حسنه « 4 » در امرود زهر * به احسان فرستاد از روى قهر 195 گذر بود بر مهدى اندر سرا * گرفت و يكى خورد از آن پيشوا بدان درگذشت آن شه كامكار * خروشى برآمد ز مردم بزار كه آن پادشا را تو گويى چه بود * كه بىدرد و رنجى ز ناگه « 5 » غنود چو حسنه « 6 » شد آگاه از مرگ او * چنين گفت شويان به خونابه رو كه : « من خواستم جمله باشى مرا * ز من نيز خود درربودت خدا » 200 در اين حال هارون بُد آن جايگاه * در اين لفظ كرد او به ژرفى نگاه پژوهيد و گشتش از اين آشكار * كه از جهلِ حسنه « 7 » تبه گشت خوار خبه كرد « 8 » هارون ورا ز اين سبب * خُنُك آن‌كه در بد نبودش طلب پدر را در آن باغ در گور كرد * تو گفتى نبود آن جهاندار مرد صد و شصت و نه بود سال آن زمان * مد اوّلينش سرآمد زمان 205 چل و سه بدش عمر و دو سال از آن * فزون يك مهى پيشواى جهان پسر داشت نه تن ، سه تن دختران * عُلَيّه ز دهاة « 9 » بودى از آن ز هر علم بهره بدش بىشمار * بود نظمِ و نثرش تر و آبدار « 10 »
هامش
( 1 ) ( ب 187 ) . حُسنه : حسنه كنيز او ( مهدى ) و ديگر اطرافيانش در عزاى او لباس سياه پوشيدند . » ( مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 313 - 314 ) ( 2 ) ( ب 187 ) ( دوم ) . در اصل : حسته . ( 3 ) ( ب 191 ) . در اصل : جسته ( 4 ) ( ب 194 ) . در اصل : جسته ( 5 ) ( ب 197 ) . در اصل : زناله . ( 6 ) ( ب 198 ) . در اصل : حسته . ( 7 ) ( ب 201 ) ( دوم ) . در اصل : حسته . ( 8 ) ( ب 202 ) . در اصل : حبه كرد . ( 9 ) ( ب 206 ) ( دوم ) . در اصل و سب : عليه دهاه . « عُليّه » مشهور به « عبّاسه » دختر مهدى خليفه عباسى . ( 10 ) ( ب 207 ) در اصل : برو آبدار .
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 71 | حمد الله مستوفى قزوينى / منصوره شريف زاده